تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
اين خاطر براى آخر گذاشتم كه ترا به خويش اختصاص دهم ، و تو منزلتى را برايم دارى كه هارون براى موسى داشت ، با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست . و تو برادر منى و وارث من . پرسيد : اى پيامبر خدا ! از تو چه ارثى مىبرم ؟ فرمود : آنچه را پيامبران پيش از من به ميراث نهادند . پرسيد : پيامبران پيش از تو چه به ميراث نهادند ؟ فرمود : كتاب پروردگارشان و سنت پيامبرشان را ، و تو با فاطمه دختر من در كاخى كه در بهشت دارم ، با من خواهى بود ( و تو برادر و رفيق منى ) « 1 » ، آنگاه پيامبر خدا اين آيه را خواند : برادرانى كه بر تختها روبه‌روى همند . « 2 » دوستانى در راه خدا كه به يكديگر مىنگرند . ابو عمر در شرح حال زيد بن ابى اوفى ، راوى اين روايت ، مىگويد : وى حديث برادرى را به تمامى نقل كرده است . فقط در سند آن ضعف و سستى هست . « 3 » ابن حجر در الاصابة مىگويد : ابن ابى حاتم و حسن بن سفيان و بخارى در تاريخ الصغير روايت وى را از طريق ابن شرحبيل ، از يكى از قريش ، از زيد بن ابى اوفى نقل كرده‌اند كه مىگويد : به نزد پيامبر خدا در مسجد مدينه رفتم و بنا كرد به گفتن اين‌كه فلانى كجاست ؟ فلانى كجاست ؟ و همچنان جوياى ايشان شده و از پى ايشان مىفرستاد تا به حضورش گرد آمدند . آنگاه حديثى را كه در عقد پيمان برادرى از طرف پيامبر هست ، ذكر مىكند و براى اين حديث ، چندين طريق روايى هست به نقل از عبد اللّه بن شرحبيل . « 4 » ابن سكن مىگويد : حديثش از سه طريق روايت گشته كه هيچ‌يك از آنها به صحت نپيوسته است . بخارى مىگويد : معلوم نيست كه از يكديگر شنيده باشند ، و نه ديگرى چنان روايت كرده است . بعضى از ايشان آن را از ابن ابى خالد ، از عبد اللّه بن ابى اوفى روايت كرده‌اند كه صحيح نيست . از سه طريق روايىاى كه به آن اشاره كرده‌اند ، دو طريق را يافته‌ايم : يكى طريق ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن سفيان كه مجهول است و وى از محمد بن يحيى بن اسماعيل سهمى تمار نقل مىكند . دربارهء اين شخص دارقطنى مىگويد : مايهء خشنودى
هامش
( 1 ) . اين افزوده در بعضى روايات وجود دارد . ( 2 ) . حجر 15 / 47 . ( 3 ) . الاستيعاب : 1 / 191 . ( 4 ) . الاصابة ، ابن حجر : 1 / 590 .