سپس عثمان . « 1 »
در روايت يكى از بوستانهاى مدينه از قول بلال چنين آمده است :
ابو بكر آمد و اجازه خواست ، بعد عمر آمد ، سپس عثمان . « 2 »
در حديث بشارت بهشت از قول عبد اللّه بن عمر چنين آمده است :
ابو بكر آمد و اجازه خواست ، بعد عمر آمد و اجازه خواست ، سپس عثمان . « 3 »
در حديث نامزدى فاطمهء زهرا عليها السّلام چنين آمده است :
ابو بكر آمد ، بعد عمر ، سپس على . « 4 »
در حديث بناى مسجد مدينه از قول عايشه چنين آمده است :
ابو بكر سنگى آورد و بگذاشت ، بعد عمر سنگى آورد و بنهاد ، سپس عثمان سنگى آورد و بنهاد . « 5 »
آيا اينكه بدينگونه از پى هم درمىآيند ، به حكم قدر است ؟ يا در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با هم قرار داشتهاند كه چنين وارد شوند و جز به اين ترتيب در نيايند ؟ يا يك قانون طبيعى است كه تخلف نمىپذيرد و استثنا برنمىدارد ؟ يا اتفاقى است ، ولى در تمام موارد به يك گونه صورت مىپذيرد ؟ و يا دلخواه جاعلان روايت است كه مىخواهند ترتيب و مرتبه و درجات آنان چنين بوده باشد ؟ ممكن است از آن ميان فقط همين فرض اخير محقق و مسلم باشد .
[ حديث جعلي از زيد بن اوفي ]
28 - از زيد بن اوفى چنين نقل شده است كه گفت : به مسجد رسول خدا درآمدم [ يا ] در مسجد مدينه بوديم كه رسول خدا در رسيد و پرسيد فلانى كجاست ؟ فلانى كجاست ؟ و همچنان به دنبال ايشان فرستاده حالشان مىپرسيد تا در حضورش گرد آمدند . در اين هنگام ، خدا را سپاس و ستايش كرد و فرمود : سخنى برايتان مىگويم آن را حفظ كنيد و بفهميد و براى كسانى كه پس از شما خواهند آمد ، نقل نماييد :
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد ، هيثمى : 9 / 57 .
( 2 ) . فتح البارى : 7 / 30 .
( 3 ) . تاريخ ابن كثير : 7 / 202 .
( 4 ) . ذخائر العقبى 27 .
( 5 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 5 / 287 .