ستوده و ميانشان پيمان برادرى بسته است ، آنگاه اشاره كرده به آنچه از دست مردم بر سر عثمان خواهد آمد ، و عثمان را به خاطر آن وقايع نكوهش و سرزنش ننموده است ؛ بنابراين ، براى مسلمان پسنديده نخواهد بود كه به خاطر رفتارى كه اصحاب نسبت به يكديگر داشتهاند ، نسبت به آنان زبان درازى كند ، زيرا حضرتش از آن جهت ميانشان پيمان برادرى در دنيا بست كه در آخرت برادر يكديگرند . ديگر آنكه پيامبر مرتضى را برادر و وارث خويش خواند و سپس ارث خويش را توضيح داد و گفت كه كتاب خدا و سنت پيامبر است و خيبر را به ميراث براى وى ننهاد ، و از روى آن نادرستى عقيدهء رافضيان آشكار مىشود ، و از خدا بايد مدد خواست .
واقعا حيرتآور است كه عاصمى پنداشته اين روايت پوچ و بىاساس دو در از دانش به رويش گشوده است ! اين چه علمى است كه منبعش انبوهى شك و وهم و كذب و جعل است ؟ نمىدانم عاصمى چگونه به خود اجازه داده كه به چنين روايت پوچى استناد نمايد ، بگذريم از اينكه آن را گنجى از دانش و معلومات گرفته و قضاوتهايش را براساس آن معلومات استوار كرده است . پندارى به علمى ثابت و يقينى تكيه مىزند و به شالودهاى استوار ! و ندانسته يا خود را به نفهمى زده كه به شعلهء دوزخ تكيه مىزند و به عقيدهاش را و داورىاش را از اباطيل دوزخى مىستاند . از اينها درگذشته ، در مجلدات الغدير پنبهء بيشتر فضايل و افتخاراتى را كه در روايت مذكور آمده ، زدهايم و نيازى به تكرارش نيست .
وانگهى اين گفتهها كه در روايت آمده است ، به فرض كه گفته شده و به سمع و نظر اصحاب رسيده باشد و همگى يا اقلا بسيارى از ايشان آن را شنيده باشند ، از جمله طلحه و زبير و عمار ، پس چرا هيچيك از ايشان روزى كه بر عثمان سخت گرفتند و در ايام دو محاصرهء او و در جنگ بر سر خانهء او آن را به ياد نياورد ؟ يا مگر آن را پشت گوش افكندند و در آن ايام به چيزى نشمردند ؟ آنان كه به زعم آن جماعت عادل و راستروند ، هرگز چنين كارى نمىكنند . شايد آنان چنان كه مادرشان عايشه حديث حوأب را از ياد ببرد « 1 » و به آن عمل ننمود ، آن حديث را از ياد بردند و به كار نبستند . و چندان در طاق
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 188 - 191 .