تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خداى عز و جل از ميان آفريدگانش خلقى را برگزيد ، آنگاه اين آيت را تلاوت گرفت : خدا از ميان فرشتگان و مردمان رسولانى برمىگزيند « 1 » و به بهشت درمىآورد و من از شما كسى را دوست مىدارم ، بر مىگزينم و ميانتان ، چنان كه خداى عز و جل ميان فرشتگانش پيمان برادرى بست ، پيمان برادرى مىبندم . برخيز اى ابو بكر ! ابو بكر برخاست و در حضورش ايستاد و حضرتش فرمود : ترا نزد من دستى است كه خدا به خاطرش پاداشت مىدهد . من اگر مىخواستم يارى براى خويش برگزينم ، حتما ترا به يارى خويش برمىگزيدم . بنابراين ، تو نسبت به من منزلتى را دارى كه پيراهنم با تنم و در اين هنگام ، پيراهن خويش را با دستش تكان داد . آنگاه فرمود : اى عمر ! بيا جلو ، عمر نزديك آمد و آن حضرت فرمود : اى ابو حفص ! تو با ما خيلى پرخاشگر بودى . بنابراين ، از خدا به دعا خواستم تا اسلام را به وسيلهء تو يا به وسيلهء ابو جهل به قدرت و عزت رساند ، و خدا به وسيلهء تو چنان كرد و تو از او به نزد خدا دوست داشتنىتر بودى . پس تو در بهشت با من خواهى بود و نفر سوم اين امت ، آنگاه ميان او و ابو بكر پيمان برادرى بست . سپس عثمان را فراخوند و گفت : اى ابو عمرو ! پيش آى ، او همچنان نزديك آمد تا شانه‌اش به شانهء پيامبر چسبيد . پيامبر خدا رو به آسمان كرد و سه بار فرمود : منزه است خداى عظيم ، سپس نگاهى به عثمان افكند و ديد كه دكمه‌هاى پيراهن عثمان باز است . پيامبر خدا دكمه‌هايش را با دستش بست فرمود : دو شاخهء قبايت را به كمرت بربند ، تو در ميان اهل آسمان مقامى بلند دارى . تو از كسانى هستى كه بر حوض كوثر به ديدارم نايل مىشوند [ يا ] روز قيامت بر من وارد مىشوند . تو در حالى به نزدم مىآيى كه خون آلوده‌اى . در آن هنگام ، به تو مىگويم : چه كسى ترا بدين حال درآورد ؟ مىگويى : فلان و فلان . آنگاه جبرئيل از آسمان ندا درمىدهد و مىگويد : هان ! عثمان فرمانرواى همهء خوارماندگان است . سپس عبد الرحمن بن عوف را فراخواند و گفت : پيش آى اى امين خدا ! تو امين
هامش
( 1 ) . حج 22 / 75 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 145 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى