روايت بدون شك جعلى است و يحيى متهم به جعل است . يحيى بن معين مىگويد : او دجال و دغلباز اين امت است . « 1 » او از عبد اللّه بن شرحبيل از مردى از قريش نقل كرده است و اين موجودى كه اسناد اين روايت به او منتهى مىشود و ممكن است آفت روايت باشد ، ناشناخته است و اگر فرضا به دنيا آمده و چنين كسى بوده باشد ، معلوم نيست كيست و چگونه كسى است .
اين طرق روايى آن روايت است ، و آن هم نوشتهء بخارى و ابن سكن و ابو عمر و ابن حجر در بطلان و نادرستى آن . از اينها گذشته ، پيمان برادرى ميان مهاجران در مكه و پيش از هجرت بسته شده است ، نه در مدينه ، و آنچه پنج ماه پس از هجرت در مدينه صورت گرفته ، پيمان برادرى ميان مهاجران و انصار است و در اين پيمان ميان ابو بكر با خارجة بن زيد انصارى پيمان برادرى بسته شده است و ميان عمر با عتبان بن مالك ، و ميان عثمان با اوس بن ثابت ، و ميان زبير با سلمة بن سلامه ، و ميان طلحه با كعب بن مالك ، و ميان عبد الرحمن بن عوف با سعد بن ربيع . « 2 » بنابراين ، حرف جاعل روايت كه مىگويد :
به نزد رسول خدا در مسجدش رسيدم ، يا در حالى كه در مسجد مدينه بوديم ، رسول خدا در رسيد ، گوياترين شاهد است بر جعلى بودن روايتش .
تعجبآور است كه چندين حافظ حديث از آن جماعت اين روايت را ثبت كردهاند ! يكى مثل محب طبرى « 3 » با حذف سند و - چنان كه پندارى ، حديثى مسلم است و مىتوان بىذكر سند نقل و ثبتش كرد - نوشته است . ديگرى چون ابن عساكر در تاريخ خود و عاصمى در زين الفتى با ذكر همين سند پر غلط و عيبناك و بىآنكه كوچكترين اشارهاى به سستى سند و بطلان روايت كنند ، آن را ثبت كردهاند . شگفتتر اينكه بعضى همين روايت جعلى و بىاساس را عليه مخالفان اعتقادى خويش حجت و دليل ساختهاند و براى توجيه بدعتها و اصول انحرافى به كار گرفتهاند . عاصمى مىگويد : در اين حديث دو دانستنى وجود دارد : يكى آنكه رسول خدا ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير را
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 6 / 253 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 9 / 316 .
( 3 ) . الرياض النضرة : 1 / 13 .