تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
خدايى و در آسمان نيز امين خوانده مىشوى ؛ خدا ترا براستى بر آنچه مال تست ، مسلط مىكند . هان ! تو دعايى بر عهدهء من دارى ، دعايى كه به تو وعده دادمش و تاكنون در انجامش تأخير نموده‌ام . گفت : اى پيامبر خدا ! دعايى برايم برگزين . فرمود : اى عبد الرحمن ! امانتى بر عهده‌ام گذاشتى ، آنگاه افزود : تو اى عبد الرحمن ! مقامى بلند دارى ؛ هان ! خدا مال ترا افزون خواهد ساخت ، سپس ميان او و عثمان پيمان برادرى بست . آنگاه طلحه و زبير را فراخواند و گفت : پيش آييد . چون پيش‌آمدند ، فرمود : شما حوارى من هستيد ، مانند حواريان عيسى بن مريم ، بعد ميان آن دو پيمان برادرى بست . در اين هنگام عمار ياسر و سعد بن ابىوقاص را فراخواند و گفت : اى عمار ! ترا دار و دستهء تجاوزكار داخلى خواهد كشت ، سپس ميان آن دو پيمان برادرى بست . ابودرداء ، عويمر بن زيد و سلمان فارسى را فراخواند و گفت : اى سلمان ! تو از خاندان مايى ، خدا دانش اولين و آخرين و كتاب اولين و كتاب آخرين را به تو عطا فرموده است . هان ! اى ابو درداء ! نمىخواهى ترا هدايت نمايم ؟ گفت : آرى مىخواهم ، پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا ! فرمود : اگر حال ايشان را بپرسى ، جوياى حالت خواهند گشت و در صورتى كه تركشان نمايى ، ترا ترك نخواهند گفت و اگر از ايشان بگريزى ، از پىات خواهند آمد . بنابراين ، مايهء خويش به قرض ايشان ده براى روز نيازمندىات ، و بدان كه پاداش در انتظارت خواهد بود . آن‌گاه ميان آن دو پيمان برادرى بست . سپس به چهرهء اصحابش نظر افكند و فرمود : مژده بادتان و چشمتان روشن ! كه شما نخستين كسانى هستيد كه مرا بر كنارهء حوض ديدار خواهند كرد ، و شما در فراترين آشيان‌هاى بهشتيد . بعد نگاهى به عبد اللّه بن عمر افكنده گفت : خدا را شكر كه هركه را دوست بدارد از گمراهى مىرهاند و جامهء گمرهى بر هركه خوش دارد مىپوشاند . على پرسيد : اى پيامبر خدا ! وقتى ديدم نسبت به اصحابت جز من چه كردى ، جانم برفت و اميدم قطع گشت . اگر اين از خشم تو بر من است ، بايد به بزرگوارى خويش مرا ببخشى . در اين وقت پيامبر خدا فرمود : سوگند به آن‌كه مرا به حق برانگيخت ، ترا فقط به