تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
سمت راست ابو بكر بنشست . سپس عثمان آمد و سلام كرد و در سمت راست عمر نشست . در برابر پيامبر هفت يا نه ريگ بود ، آنها را برگرفت و ناگاه ريگ‌ها در دست وى تسبيح گفتند ، چنان كه آواى تسبيحشان كه به همهمهء زنبور عسل مىمانست ، شنيده شد . بعد آنها را فروگذاشت و خاموش شدند . دوباره آنها را برداشت و در كف ابو بكر نهاد ، تسبيح گفتند تا آواشان كه به همهمهء زنبور عسل مىمانست ، به گوش رسيد . سپس آنها را فروگذاشت و خاموش گشتند . بار ديگر آنها را برگرفت و در كف عمر نهاد و تسبيح گفتند كه آواشان را كه به همهمهء زنبور عسل مىمانست ، بشنيدم . آنگاه آنها را بگذاشت و خاموش شدند . سرانجام ، آنها را برگرفت و در كف عثمان نهاد و تسبيح گفتند تا صدايى از آنها چون همهمهء زنبور عسل بشنيدم . بعد آنها را بگذاشت و خاموش گشتند . در اين هنگام ، پيامبر فرمود : اين خلافت پيامبر است . « 1 » در اين سند علاوه بر افراد مجهول و ضعيف و كسى كه عقلش دستخوش تشويش و اختلال گشته « 2 » و از وى ، چنان كه در تهذيب آمده « 3 » ، در همين دورهء اختلال عقلش روايت شده است ، كسى وجود دارد به نام محمد بن يونس كديمى كه شرح حالش را در همين كتاب بررسى كرديم « 4 » و ديديم دروغسازى جاعل است از خانواده‌اى مشهور به دروغ ، كسى كه از زبان پيامبر و از زبان علما دروغ مىساخته است و شايد بيش از هزار حديث از زبان راويان ثقه جعل كرده باشد . بخوانيد و به حيرت درآييد از خلافتى كه با چنين ياوه‌هاى رسوايى تحكيم و بر پا شده است . حيرت‌آورتر از آن ، كار حافظان حديث آن جماعت است كه اين را در تأليفاتشان ثبت كرده و به آن استناد نموده‌اند بىآنكه كلمه‌اى از سستى سند و بطلانش به زبان آورند ، در حالى كه مىدانسته‌اند چه عيبناكىها در آن است . پروردگارت قطعا مىداند كه چه در دل مىپرورند و چه اظهار مىدارند .
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 6 / 132 ؛ الخصائص الكبرى : 2 / 74 . ( 2 ) . مراد ، قريش بن انس است كه شرح حالش در تهذيب التهذيب ابن حجر آمده است . ( 3 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 375 . ( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 9 / 311 .