مىداند و مردن در تبعيد ؟ نمىدانم چه كسى در اينباره قضاوت مىكند ، كسى كه تابع فرمايش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است يا آنكه رفتار عثمان و گفتارش را مىپسندد و او را از هرخطا و گناهى پيراسته مىداند ؟ بههرحال ، راويان نابابى كه نامشان پيش از نام ابوذر آمده ، براى رد و طرد اين روايت كفايت مىنمايد .
بههرحال ، با توجه به شخصيت ممتاز ابوذر و موضعگيرىاش در برابر عثمان و ماجراى تبعيدش به ربذه ، نمىتوان پذيرفت كه ابوذر مذكور در اين روايت همان ابوذر غفارى راستگوى دين باور دستكار بوده باشد .
اين سند كه در لابلايش رجال حمص « 1 » قرار دارند ، سخن ياقوت حموى را به ياد مىآورد كه از شگفتترين چيزها كه دربارهء حمص ديدهام ، فساد هواى آن است و خاكش كه عقل را فاسد مىكنند ، چنان كه اهالىاش ضرب المثل حماقتند ، و تندروترين افرادى كه در صفين معاويه را همراهى كردند و با على ، رضى اللّه عنه ، دشمنى ورزيدند ، اهالى حمص بودند . اينها بيش از ديگران بر ضد حضرتش تحريك مىكردند و در جنگ عليه او كوشش مىنمودند . چون آن جنگها پايان يافت و آن زمان بگذشت ، به شيعهء افراطى بدل گشتند ، چندانكه در ميانشان بسيار كسانند كه پيروى مذهب نصيريه مىكنند و اصلشان شيعهء اماميهاى است كه پيشينيان را دشنام مىدهند . اينها متعهد گشتهاند كه از نخست تا به پايان در گمراهى بمانند و هيچ وقت نبوده كه بر صواب باشند . « 2 »
بيهقى همين روايت را با لفظ و سند ديگر از قول ابو الحسن على بن احمد بن عبدان ، از احمد بن عبيد صفار ، از محمد بن يونس كديمى ، از قريش بن انس ، از صالح بن ابى اخضر ، از زهرى ، از مردى به نام سويد بن يزيد سلمى يا وليد بن سويد چنين ثبت كرده است كه ابوذر مىگفت : از عثمان پس از چيزى كه از او مشاهده كردم ، هرگز جز به نيكى ياد نخواهم كرد . من كسى بودم كه وقتى پيامبر خدا تنها بود ، به دنبالش بودم . روزى ديدم تنها نشسته است ، فرصت را غنيمت شمردم و آمدم در كنارش نشستم . بعد ابو بكر آمد و سلام كرد ، آنگاه در سمت راست پيامبر خدا نشست . سپس عمر آمد و سلام كرد و در
هامش
( 1 ) . شهرى در شام در نيمه راه دمشق به حلب .
( 2 ) . معجم البلدان : 4 / 341 .