تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اندوهگين . - و فقط كسانى از ما را توانستند به قتل برسانند كه به هيچ وجه با آنان كه از ايشان كشتيم ، همطراز و همپايه نبودند . « 1 » پندارى او همان ابو سفيانى نيست كه با نيزه بر سر بريدهء حمزة بن عبد المطلب زده ، مىگفت : بچش اى نافرمان . « 2 » پندارى او همان نيست كه لگد بر مزار حمزهء سيد الشهداء كوفته ، مىگفت : حكومتى كه بر سر آن با شمشير كشمكش داشتيم ، امروز به چنگ جوانان افتاده ، و آن را بازيچه ساخته‌اند « 3 » ، يا همان نيست كه وقتى مردم را ديد چون تودهء انبوهى از پى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روانند ، حسد ورزيد و گفت : اگر مىشد دوباره جمعيتى بر سر اين مرد مىريختم ! و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر سينهء او كوفته ، گفت : در آن صورت خدا ترا خوار و مغلوب مىساخت « 4 » ، يا او نبود كه به عثمان - روزى كه به خلافت نشست - گفت : پس از قبيلهء تيم و عدى خلافت به دست تو افتاده ، آن را مثل توپ دست به دست بگردان و اركانش را بنىاميه قرار بده ؛ اين جز سلطنت نيست و من بهشت و دوزخ سرم نمىشود « 5 » ، يا او نبود كه پس از نابينا شدن به درگاه عثمان آمده ، پرسيد : اينجا كسى هست ؟ گفتند : نه . گفت : خدايا اين حكومت را حكومتى جاهلى گردان ، و اين سلطنت را سلطنتى غاصبانه ، و اركان زمين را از آن بنىاميه گردان « 6 » ، يا هم او نيست كه امير المؤمنين عليه السّلام در نامه‌اش به معاويه ، معرفىاش كرده و فرموده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از خاندان ماست و دروغگو از شما ، و ابن ابى الحديد مىگويد : مقصودش ابو سفيان بن حرب است كه دشمن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و او را دروغگو مىشمرد و سپاه براى جنگيندن عليه او بسيج مىكرد « 7 » ، يا او نيست كه امير المؤمنين عليه السّلام در نامه‌اى به محمد بن ابى بكر درباره‌اش مىگويد : نامهء معاويهء تبهكار
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام : 3 / 22 . ( 2 ) . همان : 3 / 44 . ( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 51 . ( 4 ) . الاصابة : 2 / 179 . ( 5 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 8 / 285 . ( 6 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 407 . ( 7 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 452 .