فرزند تبهكار را خواندم ، يا او نيست كه امير المؤمنين در نامهاى به پسرش مىگويد : اى پسر صخر ! اى پسر ملعون ! و در ملعون شمردن وى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پيروى و تقليد مىنمايد ، زيرا خود از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بارها شنيده و ديده بود كه ابو سفيان را لعنت مىفرستد ، يا او نيست كه عمر بن خطاب دربارهاش مىگويد : ابو سفيان دشمن خداست . خدا او را بدون اينكه در ازاى تسليمش تعهدى بسپاريم يا امان نامهاى با او به امضا رسانيم ، به چنگ ما درآورده است ، بنابراين ، اى پيامبر خدا ! بگذار گردنش را بزنم « 1 » ، يا هم او نيست كه عمر دربارهاش مىگويد : ابو سفيان از ديرگاه ستمكار است « 2 » ، و يا همان نيست كه شرح حالش را پيش از اين خوانديم . « 3 »
اين مختصرى از وضع آن موجود در دورهء جاهليت و اسلام است . آيا به وجود چنين كسى - در دورهء جاهليت و در دورهء اسلامش - اسلام استحكام و حمايت و دوام مىيابد ؟ آيا چنين موجودى در محشر و هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از آستان صاحب عرش رو مىآورد ، عهدهدار آب نوشاندنش مىشود ؟ آيا فضاى عرش آمادهء پذيرش ابو سفيان و موجودات پليدى چون اوست ؟ اگر چنين شود ، بايد فاتحهء عرش و عرش نشينان را خواند .
آنگاه گزافهاى را كه جاعل اين روايت ، در محاسبه و ارزشيابى عثمان گفته بنگر و ببين كه او را حائز ثواب عبادت فرشتگان از اول تا آخرشان دانسته است ، فرشتگانى كه معصومند و بىگناه و سر به فرمان و در اطاعت دايم ، و بهشتى را نصيبش شمرده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از وصف آن عاجز آمده است . عثمان همان است كه شرح حالش را در جلد نهم و پيش از آن خوانده و ديدهايد كه اصحاب درستكار و عادل چه عقيدهاى دربارهء او و بدعتهايش داشته و بر ريختن خونش همداستان بودهاند . بنابراين ، چگونه آنهمه ثواب را حائز است و چنان بهشتى را نصيب مىگيرد ؟ و چرا اين تعظيم و تكريم در حق نسل شجرهء معروفى كه در قرآن به وصف درآمده است ؟ پناه بر خدا از بيهودهگويى و
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 399 .
( 2 ) . الاصابة : 2 / 180 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى ) : 3 / 221 - 224 و 8 / 284 - 286 .