6 - در نبرد جمل سرخ موى .
7 - روزى كه در عقبه به كمين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشستند تا شترش را برمانند و دوازده نفر بودند ، از جمله ابوسفيان . « 1 »
اين موارد را امام حسن مجتبى عليه السّلام ، نوادهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز برشمرده است .
گويى اين همان ابو سفيانى نيست كه وقتى مسلمانان قبيلهء بنى جحش بن رئاب از مكه به مدينه هجرت كردند ، خانههاى آنان را تصاحب كرد و به عمرو بن علقمه فروخت و در اينباره چنين سرودهاند :
- به ابو سفيان از كارى بگو كه عاقبتش پشيمانى است .
- بگو : خانهء پسر عمويت را فروختى تا با پولش غرامت جنگى بپردازى .
- خانهء كسانى را كه با شما پيمان داشتند و همعهد بودند .
- برگير آن را برگير آن را كه چون طوقى به گردنت آويختى . « 2 »
پندارى او همان نيست كه اين قصيده را پس از جنگ احد سروده است :
- با آنان مىجنگم و بانگ پيروزى سر مىدهم و با پايهء صليب آنان را مىرانم و از گرد خويش مىپراكنم .
- مويه كن اى زن كافر ، و به سخن دشمن اعتنايى نكن و از گريه و شيون خسته مشو .
- پدرت و برادرانش از پى هم به خاك افتادند ، از اشك خويش به آنان بهرهاى ده .
- و آتش كينه و اندوهى را كه در دل است فرو بنشان ، زيرا همهء اشراف قبيلهء بنى نجار را كشتم .
- و از خاندان هاشم دلاورى جوانمرد را و حمزه را كشتم كه در هنگامهء نبرد بىهراس و پايمرد بود .
- اگر آتش كينهام را با خونشان فرونشانده بودم ، تيرى در دلم همواره مىخليد و دلم را مىخراشيد و به اندوه مىكشيد .
- در حالى برگشتند كه ژنده پوشانشان زخم برداشته بودند و يكى كوفته بود و ديگرى
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 2 / 102 ، 103 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام : 2 / 117 .