و مورد اعتماد روايات جعلى نقل كرده است و آن هم به تنهايى ، و روايتى كه وى به تنهايى نقل نمايد ، قابل استناد نيست و رواياتش جعلى و باطل و بىاساس است . و دار قطنى در افراد با قاطعيت مىگويد كه اين روايت فقط از طرف خالد بن عمرو روايت شده و هيچ كس ديگر نقلش نكرده است .
اين روايت را سيف بن عمر نيز ثبت كرده است . در همين كتاب « 1 » آراى حافظان حديث را دربارهء او ديديم و اين گفتههاشان را كه او جاعل است و متروك و مطرود و ساقط و متهم به زندقه ، و عموم رواياتش زشت و نامعلوم است و غير قابل پيروى ؛ و در طرق نقل اين روايت افراد مجهولى وجود دارند ، از جمله : محمد بن يوسف مسمعى .
ذهبى دربارهء او مىگويد : معلوم نيست كيست . عقيلى مىگويد : روايتش قابل پيروى نيست . ديگرى على بن محمد بن يوسف است . ضياء دربارهء او مىگويد : نه از او چيزى در دست هست و نه از استاد و شيخش . سه ديگر حبان بن ابى تراب « 2 » يا منان بن ابى ثواب « 3 » يا قنان بن ابى ايوب « 4 » يا قنار بن ابى ايوب « 5 » كه از رجال غيب است ! نه اسمش معلوم است و نه اسم پدرش ، بگذريم از شخصيت و شرح حالشان .
از توهّمات عجيب طبرانى و كارهاى سستش ، اين است كه همين روايت را از طريق على بن محمد بن يوسف مسمعى ، از سهل بن يوسف بن سهل بن مالك نقل كرده و به پيروىاش ضياء در المختارة ثبت نموده است . عقيلى آن را از طريق محمد بن يوسف مسمعى ، پدر على كه نامش در سند طبرانى به نقل از حبان ، قنان ، قنار ، منان ، از خالد بن عمرو اموى ، از سهل آمده ، به ثبت رسانده است ، در حالى كه طبقهء على مستلزم حذف سه تن از رجال سند طبرى است . « 6 »
13 - از عبادة بن صامت روايت شده كه به تنهايى با پيامبر خدا بودم . پرسيدم : كداميك
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 86 ، 355 .
( 2 ) . لسان الميزان : 5 / 435 .
( 3 ) . همان : 3 / 123 .
( 4 ) . الاصابة : 2 / 90 .
( 5 ) . لسان الميزان : 4 / 475 .
( 6 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 1 / 3 ؛ الاصابة : 2 / 90 ؛ لسان الميزان : 3 / 123 و 4 / 261 و 5 / 435 .