است ؟ دين اسلام چه پيش از مسلمان شدنش و چه پس از آن به وسيلهء او استحكام يافته است ، و چه كسى مثل ابوسفيان است ؟ هنگامى كه از آستان صاحب عرش رو مىآورم تا به حساب و رسيدگى بپردازم ، ناگهان با ابوسفيان روبرو خواهم گشت ، در حالى كه جامى از ياقوت سرخ فام در دست دارد و مىگويد : دوست من بنوش ! و او را خشنودى از پى خشنودى خواهد بود ، خدايش بيامرزد . « 1 »
ابن عساكر خودش پرده از گوشهاى از حقيقت برداشته و گفته است : اين روايتى نكوهيده و نادرست است .
چه زشت و نكوهيده كه ابوسفيان را كسى مىشمارد كه اسلام پيش از ايمان آوردنش و پس از آن به وجود وى استحكام و دوام يافته است ! پندارى او همان كسى نيست كه در جنگ احد فرماندهى مشركان را به عهده داشته است و غير از كسى است كه قبايل مشرك را بسيج و مسلح كرده و به جنگ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان كشانده و جنگ معروف و خطرناك خندق را به راه انداخته است و يا به صداى بلند اين سرود جنگى را بر زبان رانده است : هبل را برآور ، هبل را فرانشان ! و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رو به مسلمانان كرده ، فرمود كه جوابش را نمىدهيد ؟ مىپرسند : اى پيامبر خدا ! جوابش را چه بدهيم ؟ مىفرمايد :
بگوييد : خدا برتر و فراتر است . ابوسفيان مىگويد : ما عزّا داريم و شما عزا نداريد . پيامبر اكرم مىفرمايد ، جوابش را نمىدهيد ؟ مىپرسند : جوابش را چه بدهيم ؟ مىفرمايد :
بگوييد : مولاى ما خداى يگانه است و شما مولايى نداريد . « 2 »
گويى اين همان ابو سفيانى نيست كه از سران و پيشوايان كفار است و آيهء با پيشوايان كفر بجنگيد ، زيرا با ايشان پيمان بسته نمىشود مگر دست باز كشند « 3 » ، دربارهشان نازل گشته است « 4 » ، يا پندارى آن آيت كه مىفرمايد : كسانى كه كافر گشتهاند ، دارايىشان را
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 405 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام : 3 / 45 ؛ تاريخ ابن عساكر : 6 / 396 ؛ عيون الاثر : 2 / 18 ؛ تفسير قرطبى : 4 / 234 .
( 3 ) . توبة 9 / 12 .
( 4 ) . تفسير طبرى : 1 / 262 ؛ تاريخ ابن عساكر : 6 / 393 ؛ تفسير ابن جزى : 2 / 71 ؛ تفسير سيوطى ؛ تفسير خازن : 2 / 218 ؛ تفسير آلوسى : 10 / 59 .