چند جاعل و دروغساز در آن هست ، و كاش وقتى بر رسوايى سندش پردهء كتمان افكند ، ابن يخامر سكسكى را معرفى مىكرد كه كيست ، آيا از اصحاب است يا از تابعان و يا از طبقات رجالى كه بعد از ايشانند ؟ و آيا او خود از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده يا حقه بازى كرده است و دروغ ورزى ؟ و يا اينكه آدمى است هنوز به دنيا نيامده ؟
شگفتتر اينكه در ميان نامهايى كه آورده ، نامى از آنان كه قطعا و مسلما خدا و پيامبرش را دوست مىداشتهاند و خدا و پيامبرش دوستشان مىداشتهاند نياورده است ، مثل مولاى متقيان و امير مؤمنان على عليه السّلام كه در خصوصش فراوان حديث ثابت و صحيح داريم « 1 » و در همين كتاب بسيار حديث از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خوانديم حاكى از اينكه على بن ابى طالب عليه السّلام از همهء مردم براى خدا و پيامبرش دوست داشتنىتر است « 2 » و با اين حال ، پيداست كه اين مرتبه از عشق و دوستى متبادل ميان او و خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وجود داشته است و بر اين دوستى دو جانبه و متبادل ، اين آيهء شريفه دلالت مطلق دارد كه اگر خدا را دوست مىداريد از من پيروى كنيد تا او نيز شما را دوست بدارد . « 3 »
در ميان اصحاب ، جمعى ديگر هستند كه سر و جان در راه عشق خدا و پيامبرش باخته بودند ، و آنها كه نامشان در روايت آمده هرگز به گرد ايشان نمىرسيدند و به عقيدهء ما فرسنگها از آنان دور بودهاند ، مانند سلمان فارسى ، ابوذر ، مقداد ، عمار ، عباس عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و نظايرشان ، لكن جاعلان چشم از ايشان پوشيده و عنوان خدا دوستى بر آن بىتبار نهادهاند كه پسر بىتبارى ديگر و بدخواه پيامبر اكرم است ؛ پسر نابغه ، پسر كنيز سياه ديوانهاى كه خود را نجس مىكرده و با اوباش همبستر مىگشته است و چنان كه گفتهاند در يك روز با چهل مرد خفته است ؛ پسر عاص ، پسر كشتارگر ، پسر كسى كه شش نفر ادعاى پدرىاش را كردند ، آنكه در ميدان نبرد براى جان به در بردن ، عورت خويش نمايان ساخت ، آنكه بيگانهاى را بر بستر همسرش يافت و غيرتش نجنبيد و بدش نيامد ،
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 21 - 23 .
( 2 ) . همان : 10 / 86 .
( 3 ) . آل عمران 3 / 31 .