ابن حجر مىگويد : عقيلى حديثى از او كه از زياد بن سعد نقل كرده ، آورده است و گفته : قابل پيروى نيست و ناشناخته است و اصل و اساسى ندارد . ابن ابى حاتم مىگويد :
از پدرم شنيدم كه مىگفت : او رواياتش دور انداختنى است . يحيى بن معين دربارهاش حرفها دارد و ابن مدينى او را ضعيف شمرده گويد : او را در همدان ديدم و بعد از ما حديثهاى عجيب و غريب نقل كرده است . حاكم و نقاش مىگويند : احاديث جعلى روايت مىكند . خليلى مىگويد : از نهشل ، از ضحاك ، از ابن عباس ، رضى اللّه عنه ، روايات نادرست نقل كرده است و استادان و پيشوايان علم حديث نخست از او نقل كردهاند و سپس چون ضعف وى را ديدهاند ، تركش گفتهاند . « 1 »
به علاوه ، چنان كه در تاريخ ابن عساكر آمده ضحاك حديث از ابن عباس نياموخته و نشنيده است « 2 » ، و شعبه حديث از ضحاك روايت نمىكند و منكر اين است كه ابن عباس را ديده و از او حديث آموخته باشد ، و يحيى بن سعيد مىگويد : ضحاك به نظر ما ضعيف و سست روايت است . « 3 »
11 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده است از ابن عباس ، از قول پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اين مضمون : از خويشاوندانم آنكه برايم از همه دوست داشتنىتر است و بلندپايهتر و مقربتر به درگاه خدا و پيروزترين اهل بهشت ، ابو بكر است و در مرتبهء دوم عمر است كه خدا كاخى از مرواريد به او مىبخشد هزار فرسنگ در هزار فرسنگ ، با سرسراها و غرفهها و ايوانها و ديوارها و تختها و جامها و پرندگانى همه از همين يك گونه مرواريد ، و او را خشنودى از پى خشنودى است و در مرتبهء سوم عثمان بن عفان است و او را بهشتى نصيب است كه نمىتوانم به وصفش درآورم ، و خدا ثواب پرستش فرشتگان را از اول تا آخرشان به او مرحمت مىنمايد و در مرتبهء چهارم على بن ابى طالب است ، خوشا به حالش ، چه كسى مثل على است ؟ او معاون من است و مددكار و مونسم به هنگام ناگوارى ، و خليفهام در ميان امتم ، و او از من است . چه كسى مثل ابو سفيان
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 126 ؛ لسان الميزان : 1 / 461 .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 142 .
( 3 ) . همان : 5 / 160 .