عثمان كرده بود ، تكرار نمود . « 1 »
اين را محب طبرى ثبت كرده و سندش را براى جلوگيرى از كشف بىاعتبارىاش حذف نموده است ، لكن در خود متن روايت ، شواهدى هست كه بر جعلى و دروغ بودنش دلالت دارد و ما را از شناختن و بررسى رجال سندش بىنياز مىسازد .
3 - حاكم نيشابورى در مستدرك روايتى از طريق حبيب بن ابى مليكه ثبت كرده است كه گفت : مردى نزد پسر عمر ، رضى اللّه عنهما ، آمده ، پرسيد : آيا عثمان در بيعت رضوان حضور داشت ؟ گفت : نه پرسيد : در جنگ بدر شركت داشت ؟ جواب داد : نه . گفت : پس از جمله كسانى بوده كه شيطان آنها را فريب داده و لغزانده است . جواب داد : آرى . آن مرد برخاسته ، برفت . يكى به او تذكر داد كه اين مرد الآن ادعا خواهد كرد كه تو از عثمان بد گفتى . گفت : اينطور مىگويد ؟ او را بياوريد . از آن مرد پرسيد : آنچه را به تو گفتم ، درك كردى ؟ جواب داد : آرى . از تو پرسيدم آيا عثمان در بيعت رضوان حضور داشت ؟
گفتى : نه . پرسيدم در جنگ بدر شركت داشت ؟ گفتى : نه . پرسيدم از جملهء كسانى بود كه شيطان آنها را فريب داد و لغزاند ؟ گفتى : آرى . گفت : دربارهء بيعت رضوان ، پيامبر خدا به نطق ايستاده ، گفت : عثمان در پى كار خدا و كار پيامبرش رفت ، آنگاه براى او سهمى معين كرد و براى ديگرى از آنها حضور نداشتند ، سهمى معين نكرد . اما آنها كه روز برخورد دو سپاه روى از ميدان برتافتند ، شيطان با پارهاى از آنچه به دست آوردند ، بفريفتشان ، و خدا از آنان درگذشت ، زيرا خدا درگذرندهء بردبار است . « 2 »
اين بهانههاى خنك و عذرهاى ساختگى شما را به تعجب وانمىدارد ؟ توجيهاتى كه از اصحاب شركتكننده در بدر كه به سيصد و چهارده تن مىرسيدهاند « 3 » و از دو هزار و چهارصد بيعتكنندهاى كه در بيعت شجره شركت داشتهاند « 4 » ، پوشيده مانده است و جز دو نفر كسى از آن خبر نداشته است : يكى پسر عمر كه در جنگهاى بدر و احد
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 94 .
( 2 ) . المستدرك ، حاكم : 3 / 98 .
( 3 ) . صحيح بخارى : 6 / 74 ، فصل مغازى ؛ تاريخ طبرى : 2 / 272 ؛ السيرة النبوية ، ابن هشام : 2 / 354 .
( 4 ) . صحيح بخارى : 7 / 223 - در تفسير سورهء فتح ؛ تفسير قرطبى : 16 / 276 .