بود كه رقيه دختر پيامبر خدا را پرستارى مىكردم در بيمارىاى كه منتهى به مرگش شد ، و پيامبر خدا برايم سهمى معين كرد و هركه پيامبر خدا برايش تعيين سهم نمايد ، چنان است كه حضور و شركت داشته باشد . دربارهء اينكه گفت من رويهء عمر ، رضى اللّه عنه ، را ترك نكردهام ، بايد بگويم كه نه من ياراى پيروى از آن را دارم و نه او . حال برو پيشش و اين مطالب را به او برسان . « 1 »
بگذار پسر عمر فرستاده شدن عثمان را نزد مردم مكه ، بزرگ نمايد و از آن با آب و تاب ياد كند و بگويد پيامبر او را از آن جهت به نمايندگى فرستاد كه محترمتر و گرامىتر از او در نظر مردم يافت نمىشد « 2 » ، ولى هرفرد آگاهى مىداند كه فرستادن عثمان ربطى به احترام و خوارى نداشت ، زيرا نماينده نزد ابوسفيان فرستاده مىشد و بايد كسى انتخاب مىشد كه قريش كافر زودتر و سهلتر گوش به حرفش مىدادند و با او نرمتر سخن مىگفتند ، و چنين اقتضا داشت كه كسى فرستاده شود كه از خويشاوندان ابو سفيان باشد تا از مخاطرات احتمالى در امان بماند و حرفش با آهنگ مهر خويشاوندى درآميزد و مؤثر افتد و به همين جهت عثمان انتخاب شد . اين در صورتى است كه كسى نگويد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را فرستاد تا از بيعت رضوان و افتخارش بىنصيب بماند و فردا نگويند : اصحاب عادل و درستكار بر كشتن مردى از بيعتكنندگان رضوان همدست و همداستان گشتند .
در اينجا بحث خود را در مورد حديث مفاضله و برترى از اصحاب بر ديگران كه پسر عمر آورده و بخارى آن را صحيح شمرده است ، بدين سخن پايان مىدهيم كه بىاساس و غير قابلاعتماد است و بر خلاف قرآن و سنت و عقل و قياس و اجماع و منطق ، و مىپردازيم به ديگر روايات حاوى ستايش و مناقب .
5 - از زبان انس چنين آمده است : پيامبر بر فراز كوه حرا بود و ابو بكر و عمر و عثمان نيز با وى بودند كه كوه بلرزيد و پيامبر خدا فرمود : اى حرا ! از لرزه باز ايست كه جز پيامبر و صديق و دو شهيد بر فرازت نيست .
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 68 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 70 .