اين را خطيب بغدادى در تاريخ خود ثبت كرده است « 1 » از طريق محمد بن يونس كديمى ، آن دروغساز جاعلى كه بيش از هزار حديث از زبان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ساخته است ، چنان كه در بحث از سلسلهء دروغگويان و حديث سازان به آن اشاره رفت « 2 » و در اين جلد نيز خواهد آمد . از طريق محمد بن يونس كديمى از قريش بن انس اموى بصرى كه ابن حبان دربارهاش مىگويد : اختلال حواس پيدا كرد و نادرستىها در نقل حديثش بروز نمود ؛ بنابراين ، رواياتى كه به تنهايى نقل كرده باشد ، قابل استناد نيست . بخارى هم مىگويد : شش سال دچار اختلال حواس بود . « 3 » از سعيد ابى عروبهء بصرى نقل شده كه ابن سعد دربارهاش گفت : او در اواخر عمر اختلال حواس پيدا كرد ، و ابن حبان مىگويد :
اختلال حواسش پنج سال به طول انجاميد و جز آنچه پيشينيانى نظير يزيد بن زريع و ابن مبارك از وى نقل كردهاند ، قابل استناد نيست ، و ذهلى مىگويد : پس از ابتلا به اختلال حواس مدت نه سال زندگى كرد ، و ديگران مىگويند : سالها دچار اختلال حواس بود و احاديثى كه او به تنهايى نقل كرده باشد ، قابل استناد نيست . « 4 »
اين ، عيبناكىهايى است كه در سند اين روايت دروغين و جعلى وجود دارد ، و خطيب مثل هميشه از آنها به ديدهء بزرگوارى درگذشته و كلمهاى به ميان نياورده و هيچ ايرادى بر آن نگرفته است و هرجا كه روايت در ستايش و منقبت كسى بوده ، چشم و گوش بسته پذيرفته و نقل كرده است .
6 - دارقطنى روايتى ثبت كرده است از اسماعيل بن عباس ورّاق ، از ابو بدر از عباد بن وليد ، از وليد بن فضل ، از عبد الجبار بن حجاج خراسانى ، از مكرم بن حكيم ، از سيف بن منير ، از ابو درداء كه مىگفت : چهار چيز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهام : هيچ كس از امّت مرا به خاطر گناهى ، هرچند كبيره باشد ، كافر نشماريد ؛ پشت سر هرپيشنمازى نماز بگزاريد ؛ جهاد كنيد ، و از ابو بكر و عمر و عثمان و على جز به نيكويى ياد نكنيد . بگوئيد :
آنان گروهى بودند كه در گذشتند نيكىهايشان از آن خودشان است و بدىهايشان نيز از
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 5 / 365 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 266 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 375 .
( 4 ) . همان : 4 / 63 - 66 .