خودش ، مثل روايتى كه احمد حنبل از قول پسر عمر آورده كه گفت : ما در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگفتيم : رسول خدا از همهء مردم برتر است ، بعد ابو بكر ، بعد عمر ، و على بن ابى طالب سه امتياز دارد كه اگر يكى از آنها مال من مىبود ، برايم از رمهها و نعمتهاى مادى فراوان و دوست داشتنىتر بود : اينكه رسول خدا دخترش را به همسرى او درآورد و برايش فرزند زاد ، و همهء درهاى مسجد را بست جز درى كه از خانهء او باز مىشد ، و در جنگ خيبر پرچم را به او داد . « 1 » يا اين روايت كه از پسر عمر پرسيدند : نظرت دربارهء على و عثمان ، رضى اللّه عنهما ، چيست ؟ گفت : دربارهء عثمان ، خدا از او درگذشت و مايل نبوديد در گذرد . دربارهء على ، او پسر عموى رسول خدا و داماد اوست . « 2 »
مىبينيم ابو بكر و عمر و عثمان را با شخصيت پيامبر اكرم مىسنجد و بدقت اندازهگيرى مىكند و حد و مقام و وزن و قرارشان را معين مىنمايد و از على بن ابى طالب عليه السّلام درمىگذرد و او را به حساب نياورده قابل سنجش نمىبيند .
1 - احمد حنبل اين روايت را از پسر عمر ثبت كرده است كه گفت : رسول خدا صبحگاهى بعد از برآمدن آفتاب به سراغ ما آمده ، گفت : پاسى مانده به فجر ، ديدم پندارى كليدها و موازين را به كفم نهادهاند . كليدها كه همين كليدهاست ، اما موازين آنهاست كه به وسيلهاش وزن مىكنند و مىسنجند . آنگاه من در كفهاى قرار گرفتم و امتم در كفهء ديگر و كفهء من چربيد . بعد ابو بكر را آورده با امتم سنجيدند ، هموزن درآمد .
سپس عمر را آوردند ، هموزن درآمد . آنگاه عثمان را آوردند ، هموزن درآمد . سپس موازين به يكسو شد . « 3 »
پسر عمر با اين افسانهء ساختگى خواسته نظرش را در مورد تفاوت مقام اصحاب و برترى آنان بر يكديگر تثبيت نمايد و اين حرفش را كه از ابو بكر و عمر و عثمان گذشته ، تفاوتى در ميان نيست و مردم برابر و همسانند .
آرى ، بر پسر عمر گران مىآيد كه نام على را به نكويى ببرد و از او به خوبى و چنان كه
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 2 / 26 .
( 2 ) . اين روايت را بخارى ثبت كرده است .
( 3 ) . مسند احمد : 2 / 76 .