تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
إن قلت : على هذا ، يلزم أن لا يكون هناك دلالة عند الخطأ ، و القطع بما ليس بمراد ، أو الاعتقاد بإرادة شيء ، و لم يكن له من اللفظ مراد . قلت : نعم لا يكون حينئذ دلالة ، بل يكون هناك جهالة و ضلالة ، بحسبها الجاهل دلالة ، و لعمري ما أفاده العلمان من التبعية - على ما بيّنّاه - واضح لا محيص عنه ، و لا يكاد ينقضي تعجبي كيف رضي المتوهم أن يجعل كلامهما ناظرا إلى ما لا ينبغي صدوره عن فاضل ، فضلا عمن هو علم في التحقيق و التدقيق ؟ ! .
شرح
اگر بگوييد : بر اين اساس [ در موارد زير ] لازم مىآيد كه در اطلاق لفظ ، دلالتى [ - اراده و قصدى ] نباشد : 1 . در وقت خطاى متكلم [ - كه مىخواهد بگويد اضرب بكرا اشتباه مىكند و مىگويد : اضرب زيدا ، مراد واقعى متكلم زيد نيست بلكه بكر است ولى نشنونده تصديق مىكند كه زيد مراد است نه بكر . پس در اينجا اراده واقعى نيست ] ، 2 . در آنجا كه يقين داريم متكلم [ از كلامى كه بر زبان آورده ] معنايى را اراده نكرده [ ولى شنونده خيال مىكند وى قصد معنا دارد . پس اراده‌اى وجود ندارد ] ، 3 . و يا معتقد باشيم متكلم معنايى را اراده كرده ولى مرادش از لفظ ، آن معنا نبوده است ، [ بلكه معنايى ديگر مراد وى بوده است ، در اينجا نيز حكم مىشود كه مراد متكلم فلان چيز است ، و حال آنكه چنين نيست ، پس با اينكه دلالت تصديقى وجود دارد ، ولى اراده واقعى وجود ندارد ] . گوييم : آرى ، اين‌گونه است . و در چنان مواردى ، دلالت [ - اراده ] وجود ندارد ، [ ولى سخن در آن است كه در اين موارد از اساس ، دلالت و كشفى وجود ندارد ] ، بلكه در آنجا جهالت [ - همسان نبودن ظاهر لفظ با واقع آن ] و گمراهى و خطا روى داده است كه جاهل آن را دلالت پنداشته است . به جان خودم سوگند تبعيّتى كه اين دوسترگ افاده كرده‌اند - آنسان كه بيان داشتيم - امرى آشكار است [ و مرادشان دلالت تصديقى بوده ] و گريزى از آن نيست . و جاى بسى شگفتى است كه متوهّم [ - صاحب فصول ] چگونه حاضر شده سخن اين دوسترگ را ناظر به معنايى داند كه صدور آن از شخص فاضل روا نيست چه رسد از كسى كه در تحقيق و تدقيق انگشت‌نماست .