و لا يقال : كيف يكون علامة ؟ مع توقفه على العلم بأنه موضوع له ، كما هو واضح ، فلو كان العلم به موقوفا عليه لدار .
فإنه يقال : الموقوف عليه غير الموقوف عليه ، فإن العلم التفصيلي - بكونه موضوعا له - موقوف على التبادر ، و هو موقوف على العلم الإجمالي الإرتكازي به ، لا التفصيلي ، فلا دور .
هذا إذا كان المراد به التبادر عند المستعلم ، و أما إذا كان المراد به التبادر عند أهل المحاورة ، فالتغاير أوضح من أن يخفى .
شرح
گفته نشود : چگونه تبادر معنا ، علامت حقيقت است و حال آنكه آشكار است كه تبادر ، موقوف است بر علم به اينكه معناى تبادر موضوع له لفظ مىباشد . حال ، اگر علم به موضوع له ، موقوف بر تبادر باشد ، دور پيش مىآيد .
زيرا گفته مىشود : [ آن علم به وضعى كه ] موقوف بر تبادر است ، غير از [ علم به وضعى است كه تبادر ] موقوف بر آن است ، زيرا علم به وضع موقوف بر تبادر عبارت است از علم [ و توجّه ] تفصيلى به اينكه معنا ، موضوع له است [ و به صرف شنيدن لفظ و تبادر معنا در ذهن ، آن توجه تفصيلى بروز مىكند ] ، ولى تبادر موقوف بر علم اجمالى و ارتكازى به موضوع له است [ كه از سابق در ذهن شنونده بود ] .
پس ، دورى وجود ندارد .
اين پاسخ ، زمانى است كه مراد از تبادر ، تبادر معنا نيست به كسى باشد كه در مقام به دست آوردن معنا است . اما اگر مراد از تبادر ، تبادر نزد اهل محاوره باشد .
تغاير [ موقوف و موقوف عليه ] روشنتر از آن است كه پوشيده بماند [ مثلا اگر فارس زبان نداند « ماء » نزد عرب به چه معنايى است به موارد استعمال آن نزد عرب مراجعه مىكند و مىآموزد ، در اينجا دور پيش نمىآيد ، زيرا علم به وضع بر تبادر معنا نزد عرب موقوف است و تبادر معنا نزد عرب موقوف بر علم به وضع نزد فارسىزبان نيست بلكه بر علم اجمالى ارتكازى خود آنها موقوف است ] .