و عليه : فجعلها متعلقين للخطاب الشرعي ، لبيان أن الواجب هو الجامع بين هذين الاثنين .
و إن كان بملاك أنه يكون في كل واحد منهما غرض ، لا يكاد يحصل مع حصول الغرض في الآخر بإتيانه ، كان كل واحد واجبا بنحو من الوجوب ، يستكشف عنه تبعاته ، من عدم جواز تركه إلا إلى الآخر ، و ترتب الثواب على فعل الواحد منهما ، و العقاب على تركهما ، فلا وجه في مثله للقول بكون الواجب هو أحدهما لا بعينه مصداقا و لا مفهوما ، كما
شرح
بنابراين ، قرار دادن هردو شيىء [ يا بيشتر ] بهعنوان متعلّق [ امر و ] خطاب شرعى براى بيان اين است كه واجب ، همانقدر جامع بين آن دو است [ نه آنكه هر كدام بهطور مستقلّ واجب مىباشند . اينهمه در مورد امر به يكى از چند چيز با ملاك غرض واحد بود ] .
2 ) و اگر [ امر به دو چيز باشد يا بيشتر ] ، با اين ملاك باشد كه در هركدام از آنها غرضى [ مستقل ] هست [ غير از غرضى كه در ديگرى است ] ، بدانسان كه با بجا آوردن يكى و حصول غرضش ، [ غرضى كه در ] ديگرى نهفته است حاصل نمىشود ، در اين صورت هركدام [ از آنها ] به نحوى از انحاء وجوب ، واجب مىباشند كه اين نحو ، از [ آثار و ] تبعات آن كشف مىشود [ يعنى بهخصوصه واجبند نه به اعتبار قدر جامع و از آثار و تبعات أمر مولى مىتوان نحوهء وجوب را كشف كرد ] مانند [ امر آمر به اينكه : ] ترك هركدام بدون بجاى آوردن ديگرى جايز نيست [ كه از همين مىتوان كشف كرد كه هركدام واجب تخييرى هستند بهطورى كه اگر هركدام ترك شود ، ديگرى واجب تعيينى مىشود ، مثلا در كفارهء روزه ماه رمضان ، هركدام آزاد كردن بنده ، روزهء شصت روز و اطعام شصت مسكين ، جداگانه غرضى دارند كه با انجام ديگرى حاصل نمىشود ؛ ولى اگر مكلّف تنها يكى را انجام دهد مولى غرض حاصل از آن را بجاى غرض دو مورد ديگر مىپذيرد ] . و يا [ آمر امر كند : ] ثواب ، [ تنها ] بر انجام يكى از آنها [ مترتب است ] و عقاب بر ترك هر دوى آنها [ با هم ]