تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
بحيث ربما يجعلها في قالب الطلب مثله ، و يقول مولويا ( أدخل السوق و اشتر اللحم ) مثلا ، بداهة أن الطلب المنشأ بخطاب ( أدخل ) مثل المنشأ بخطاب ( إشتر ) في كونه بعثا مولويا ، و أنه حيث تعلقت إرادته بإيجاد عبده الاشتراء ، ترشّحت منها له إرادة أخرى بدخول السوق ، بعد الالتفات إليه و أنه يكون مقدمة لا ، كما لا يخفى . و يؤيد الوجدان ، بل يكون من أوضح البرهان ، وجود الأوامر الغيرية في الشرعيات و العرفيات ؛ لوضوح أنه لا يكاد يتعلق بمقدمة أمر غيريّ ، إلا إذا كان فيها مناطه ، و إذا كان
شرح
امر يادشده در اسلوب طلب قرار مىدهد و با طلب مولوى [ شرعى ] - مثلا - مىگويد « داخل بازار شو [ - امر به مقدمه ] و گوشت بخر [ - امر به ذى المقدمه ] » ، زيرا طلبى كه با خطاب « داخل شو » انشا مىشود همانند خطابى است كه با « بخر » انشاء شده است و هردو از مصاديق برانگيختن و طلب مولوى [ شرعى ] هستند و آنگاه كه اراده مولى بر ايجاد خريدن [ - ذى المقدمه ] توسط بنده‌اش تعلق گرفت ، از اين اراده ، اراده‌اى ديگر ترشح شده و به دخول بنده به بازار [ - به مقدمه ] تعلّق مىگيرد . و اين ، زمانى است كه مولى به داخل شدن به بازار و به اينكه آن ، مقدمه براى خريدن گوشت است التفات [ تفصيلى ] كند ، چنان كه پوشيده نيست . [ در نتيجه ، امر به مقدمه نيز كه معلول امر به ذى المقدمه است ، حتما بايد مولوى باشد ، و امر مولوى نيز بر وجوب شرعى دلالت دارد . در نتيجه مولى به مقدمات واجب اراده و طلب دارد و همين معناى وجوب مقدمه است ] . مؤيد وجدان ، بلكه دليل آشكار بر آن ، وجود اوامر غيرى [ - اوامر مقدمى ] در شرع و عرف است ؛ زيرا روشن است كه امر غيرى به مقدمه‌اى تعلّق نمىگيرد ، مگر آنكه در آن ملاك غير بودن موجود باشد . [ يعنى امر ، بدون ملاك و بىجهت به مقدمات تعلّق نمىگيرد ، بلكه بر اساس ملاك است و ملاك امر به اين مقدمات ، مسألهء مقدميت و توقف است ] و حال كه در مقدمه ملاك غيرى بود ، در مثل آن نيز اين ملاك وجود خواهد داشت . [ يعنى در همهء مقدمات ( حتى مقدماتى كه امر