و أما الثاني : فكون شيء شرطا للمأمور به ليس إلا ما يحصل لذات المأمور به بالإضافة إليه وجه و عنوان ، به يكون حسنا أو متعلقا للغرض ، بحيث لولاها لما كان كذلك ، و اختلاف الحسن و القبح و الغرض باختلاف الوجوه و الاعتبارات الناشئة من الإضافات ، مما لا شبهة فيه و لا شك يعتريه ، و الإضافة كما تكون إلا المقارن تكون إلى المتأخر أو المتقدم بلا تفاوت أصلا ، كما لا يخفى على المتأمل ، فكما تكون إضافة شيء إلى مقارن له موجبا لكونه معنونا بعنوان ، يكون بذلك العنوان حسنا و متعلقا للغرض ،
شرح
و اما دومى [ - شرط متقدم و متأخّر نسبت به مأمور به ] ، شرط بودن شيئى براى مأمور به [ يعنى آن شىء در تحقق ذات مأمور به دخلى دارد بهگونهاى كه اگر اين شرط و شىء نبود ، ذات تحقق نمىيافت ، مانند : وضو ، ستر عورت نسبت به نماز و رياى پس از عمل نسبت به آن عمل ] تنها به اين معناست كه براى ذات مأمور به ، با اضافه و نسبت به آن شىء ، وجه و عنوانى تحصيل مىشود ، مأمور به [ نسبت به ] آن ، حسن يا متعلّق غرض مىباشد ، بدانسان كه اگر اضافه و نسبت مأمور به به آن شيىء نبود ، هرگز حسنى نداشت [ و متعلّق غرض نمىشد ، و اين اضافه و نسبت بر سه گونه است : 1 . اضافه به امر متقدم ، مانند نماز داراى وضو ، 2 . اضافه به امر مقارن ، مانند : نماز رو به قبله ، 3 . اضافه به امر متأخر ، مانند : روزهء متعقّب به غسل شبانگاهى ] ، و اختلاف نسبتها ، از امورى است كه شبههاى در آن نيست . و ترديدى بر آن عارض نمىشود ، [ زيرا از دن يتيم براى غير تأديب قبيح است ، و براى تأديب حسن ، با آنكه زدن ، زننده ، زده شده ، مكان زدن و زمان و . . . در هردو صورت يكى است ] و اضافهء مأمور به همانسان كه با شرط مقارن ، لحاظ مىشود ، به همين ترتيب با امر متأخر يا متقدم نيز لحاظ مىشود ، بىهيچ تفاوتى [ در اضافات ، چرا كه هركدام از مقارن ، متقدم و متأخر موجب اضافهاند ، و اضافه موجب غرض و غرض موجب حسن يا قبح است كه موجب امر به آن است ] چنان كه بر دقتكننده پنهان نيست . بنابراين ، همانگونه كه نسبت مأمور به با شرط مقارن ، موجب آن است كه