فانقدح بذلك فساد توهم اتصاف كل جزء من أجزاء الواجب بالوجوب النفسي و الغيري ، باعتبارين ، فباعتبار كونه في ضمن الكل واجب نفسي ، و باعتبار كونه مما يتوسل به إلى الكل واجب غيري ، اللهم إلا أن يريد أن فيه ملاك الوجوبين ، و إن كان واجبا بوجوب واحد نفسي لسبقه ، فتأمل .
هذا كله في المقدمة الداخلية ، و أما المقدمة الخارجية ، فهي ما كان خارجا عن المأمور به ، و كان له دخل في تحققه ، لا يكاد يتحقق بدونه ، و قد ذكر لها أقسام ، و أطيل الكلام في
شرح
با اين بيان ، بطلان اين توهم كه : « هرجزئى از اجزاء واجب ، متصف به وجوب نفسى ، و وجوب غيرى است . و هركدام به اعتبارى است : به اعتبار آنكه جزء در ضمن كل وجود دارد ، واجب نفسى است و به اعتبار آنكه با جزء ، به كل متوسّل مىشويم ، واجب غيرى است » ، روشن مىشود ، مگر آنكه مراد از آن ، اين باشد كه در هرجزء ، ملاك دو وجوب وجود دارد ، هرچند واجب ، به يك وجوب نفسى است . [ يعنى وجوب غيرى ، فعلى است و وجوب نفسى ، ملاكش در اينجا وجود دارد پس مراد از اجتماع دو وجوب ، اجتماع دو ملاك است نه خود دو وجوب ] به همان دليلى كه پيش از اين بيان شد [ كه واجب به وجوب واحد نفسى است ] دقت كنيد . « 1 »
اينهمه در مورد مقدمه داخلى [ - اجزاء ] بود ، اما مقدمه خارجى ، مقدمه خارجى آن است كه بيرون از مأمور به باشد و دخالتى در تحقق [ اصل وجود ، يا وجوب يا صحت ] واجب داشته باشد ، و مأمور به بدون آن تحقق نيابد ، براى
هامش
( 1 ) . علت دقت و تأمل آن است كه : در آن نيز ملاك وجوب غيرى ، وجود ندارد ، چرا كه براى آن وجودى به غير از وجودش ، در ضمن كل نيست كه موقوف بر وجودش باشد ، و بدون آن ، وجهى براى مقدمه بودنش نيست ، تا از اساس با وجوبش واجب شود ، چنان كه پوشيده نيست . و خلاصه : تعدد اعتبار كه موجب مغايرت ميان اجزا و كل در اين باب شود ، و حصول ملاك غيرىاى كه از وجوب ذى المقدمه بر آن ترشح كند - اگر قائل به وجوبش باشيم - سودمند نيست . ( مؤلف قدّس سرّه )