تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
و الحل : إن المقدمة هي نفس الأجزاء بالأسر ، و ذو المقدمة هو الأجزاء به شرط الاجتماع ، فيحصل المغايرة بينهما ، و بذلك ظهر أنه لا بد في اعتبار الجزئية [ 68 ] أخذ الشيء بلا شرط ، كما لا بد في اعتبار الكلية من اعتبار اشتراط الاجتماع . و كون الأجزاء الخارجية كالهيولى و الصورة ، هي الماهية المأخوذة به شرط لا ينافي
شرح
حل اشكال : مقدمه ، نفس اجزاء به‌تمامه است ، [ زيرا تعريف مقدمه ( واجب تمام نمىشود مگر با مقدمه ، و واجب بر مقدمه موقوف است ) بر اجزاء نيز صادق است ] و ذى المقدمه [ - مركب ] ، اجزاء به شرط اجتماعشان باهم هستند . [ يعنى تك تك اجزاء با قطع‌نظر از جزء ديگر ، مقدمه هستند . و اجزاء به شرط اجتماع و انضمام ، ذى المقدمه مىباشند ] . بنابراين ، ميان اجزاء و مركّب ، مغايرت بوجود مىآيد [ و در اينجا تغاير اعتبارى ، بسنده است و تغاير اعتبارى در اينجا آن است كه : مقدمه ، خود اجزاء است به نحو لا به شرط . يعنى با قطع‌نظر از اجتماع آن با بقيه و انضمام آن به ساير اجزاء و ذى المقدمه ، همان اجزاء است به نحو به شرط شىء يعنى به شرط انضمام به بقيهء اجزاء ] . با اين بيان روشن شد كه در ملاحظه جزء بودن شى [ 68 ] [ - هرچيزى بخواهد در مجموعه و مركّبى ، جزء باشد ] ، بايد لا به شرط در نظر گرفته شود ، چنان كه در ملاحظهء كلّ بودن ، بايد شيىء را به شرط اجتماع لحاظ كرد [ يعنى اگر چيزى كلّ و مجموع باشد ، بايد به شرط شيىء ( به شرط الاجتماع ) لحاظ شود ] . و اما اينكه [ اهل معقول گفته‌اند : هيولى ( ماده ) جوهرى است كه محل جوهر ديگر ( صورت ) واقع شود ، و قابل وصل و فصل باشد . صورت ، جوهرى است كه در هيولى حلول مىكند ، و شيىء را از قوه به فعليت مىرساند ، چرا كه هيچ‌گاه هيولى بدون صورت جلوه‌گرى ندارد ، از اين‌رو ، صورت را شريك علت مىنامند . از هيولاى خارجى مفهوم و معناى جنس را و از صورت خارجى معناى فصل را انتزاع مىكنند ، يعنى هرمركبى كه در خارج از ماده و صورت تشكيل يافته شد ، آن را در