يكون وافيا به كذلك ، بل يبقى منه شيء أمكن استيفاؤه أو لا يمكن . و ما أمكن كان به مقدار يجب تداركه ، أو يكون به مقدار يستحب ، و لا يخفى أنه إن كان وافيا به يجزي ، فلا يبقى مجال أصلا للتّدارك ، لا قضاء و لا إعادة ، و كذا لو لم يكن وافيا ، و لكن لا يمكن تداركه ، و لا يكاد يسوغ له البدار في هذه الصّورة إلا لمصلحة كانت فيه ، لما فيه من نقض الغرض ، و تفويت
شرح
اضطرارى نيز وافى به تمام و كمال مصلحت نماز باشد ] و در آنچه مهم و هدف است بسنده باشد . 2 . و امكان دارد بدانسان [ - بهطور كامل ] وافى نباشد ، بلكه [ پس از انجام آن ] ، مقدارى از غرض باقى باشد كه قابل تدارك باشد يا [ قابل تدارك ] نباشد . و 3 . در صورتى كه تدارك كردن ممكن است [ مقدار غرض باقىمانده ] به مقدارى باشد كه تداركش واجب است ، 4 . يا به مقدارى باشد كه تدارك آن مستحب است .
امر اضطرارى : 1 . وافى به تمام مصلحت هست 2 . وافى به تمام مصلحت نيست ، [ در صورت دوم : ] 1 . باقيمانده قابل استيفا و تدارك نيست . 2 . باقيمانده قابل تدارك هست ؛ [ در صورت دوم : ] 1 . واجب است 2 . واجب نيست .
پنهان نماند ، اگر تكليف اضطرارى وافى به غرض باشد [ كه صورت اول بود ] انجام آن مجزى است [ و به عمل اضطرارى مىتوان بسنده كرد ] و پس از آن ، از اساس جايى براى تدارك [ و اعادهء عمل ] باقى نيست ، نه بهعنوان قضا و نه اعاده .
همچنين است [ - عمل اضطرارى مجزى و بسنده است ] ، اگر وافى به غرض نباشد ، و امكان تدارك [ و اعادهء ] آن نيز [ به هيچوجه ] نباشد [ كه صورت دوم بود ] . و در اين صورت بر مكلّف ، بدار [ - مبادرت به عمل ] و انجام آن در اول وقت ، جايز نيست ، مگر آنكه بخاطر مصلحتى كه در آن است ، باشد . [ مثلا به مجرد نبود آب - هرچند پس از سپرى شدن مدتى از وقت نماز - نماز با تيمم مطلقا واجد مصلحت كامل مىشود و مقيد به هيچ قيد و شرطى نباشد ] ، زيرا [ در صورت نبود مصلحت ] در بدار ، نقض غرض و مقدارى از مصلحت فوت مىشود . [ پس بدار جايز نيست ] .