تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
نعم لا يبعد أن يقال : بأنه يكون للعبد تبديل الامتثال و التعبد به ثانيا ، بدلا عن التعبد به أولا [ 62 ] ، لا منضما إليه ، كما أشرنا إليه في المسألة السابقة ، و ذلك فيما علم أن مجرد امتثاله لا يكون علّة تامة لحصول الغرض ، و إن كان وافيا به لو اكتفى به ، كما إذا أتى بماء أمر به مولاه ليشربه ، فلم يشربه بعد ، فإن الأمر بحقيقته و ملاكه لم يسقط بعد ، و لذا لو أهريق الماء و اطلع عليه العبد ، وجب عليه إتيانه ثانيا [ 63 ] ، كما إذا لم يأت به أولا ، ضرورة بقاء
شرح
آرى ، بعيد نمىنمايد گفته شود كه بنده مىتواند امتثال خود را تبديل كند ، و براى دومين بار تعبد نمايد [ و انجام دهد ] و آن را بدل از تعبد [ و عمل ] نخستين قرار دهد [ 62 ] ، نه آنكه تعبّد دوم را به تعبد نخستين ضميمه كند ، [ زيرا مطلوب مولى صرف الوجود طبيعت است نه مجموع دو يا چند فرد باهم ، پس حق انضمام ندارد ] چنان كه در مسأله پيشين به آن اشارت رفت . [ بلكه سخن ، در حق تبديل است ] البته اين تبديل در جايى است كه بدانيم صرف امتثال [ اول ] ، علّت تامه براى حصول غرض [ نهايى مولى ] نيست ، هرچند در صورت اكتفا به آن ، وافى به غرض است [ ولى منحصر به آن نيست ] مانند موردى كه مولى به بنده‌اش ، امر كند كه براى نوشيدن ، آبى [ خنك ] برايش بياورد ، ولى پس از آوردن ، آن را [ هنوز ] نياشامد ، كه در اين فرض ، امر به حقيقت [ - طلب ] و ملاك خود باقى است . و ساقط نشده است . [ و تا وقتى كه طلب و ملاك باقى است حق امتثال نيز باقى است و بنده مىتواند آن كاسه آب را ببرد و فرد ديگرى بجاى آن بياورد ] . از اين‌رو [ چه‌بسا امتثال دوباره واجب باشد مثل آنكه ] اگر آب ريخته شود ، و بنده از آن آگاه گردد ، بر او واجب است كه براى دومين بار آبى بياورد [ 63 ] چنان كه بار نخست اگر آبى نياورده بود [ واجب مىبود ] ، زيرا بديهى است تا وقتى كه غرض او ، [ غرضى ] كه باعث امر شده ، حاصل نشود طلب وى باقى است ، [ هرچند صد بار آب بياورد و همه بر زمين بريزد ] و گرنه [ - اگر غرض مولى را در نظر نگيريم و مولى غرضى نداشت ] وجهى براى حدوث [ ابتدايى ] امر وجود نداشت . بر اين اساس ، در اين صورت مىتواند