كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 197
بها تهديدا مجازا ، و هذا غير كونها مستعملة في التهديد و غيره ، فلا تغفل . إيقاظ : لا يخفى أن ما ذكرناه في صيغة الأمر ، جار في سائر الصيغ الإنشائية ، فكما يكون الداعي إلى إنشاء التمني أو الترجي أو الاستفهام بصيغها ، تارة هو ثبوت هذه الصفات حقيقة ، يكون الداعي غيرها أخرى ، فلا وجه للالتزام بانسلاخ صيغها عنها ، و استعمالها في غيرها ، إذا وقعت في كلامه تعالى ، لاستحالة مثل هذه المعاني في حقه تبارك و تعالى ، مما طلب با صيغه [ به داعى تهديد و . . . بود ] تهديد ، [ معناى ] مجازى [ فعل امر ] است . [ ولى باز هم معنى و مستعمل فيه ، انشاء طلب است اما با قيدى كه بدون آن ، مجاز مىشود ] و اين ، غير آن است كه صيغهء [ امر ، مجازا ] در تهديد و غير آن به كار رفته باشد . غفلت نكنيد . ساير صيغههاى انشايى همانند صيغهء امر است تنبيه : ناگفته نماند ، آنچه در صيغهء امر گفته آمد [ كه بهمعناى طلب انشائى است ] ، در ساير صيغههاى انشائى نيز جريان دارد [ و آنها نيز داراى معانى انشائى مىباشند ] . بنابراين همانگونه كه گاهى داعى بر انشاء تمنّى ، ترجى و استفهام هر كدام با صيغهء خودشان ، ثبوت اين صفات بهطور حقيقى [ در نفس ] است . [ يعنى در دل آرزو و يا اميدى دارد و انشاء صيغه مىكند ] و گاهى هم انگيزه بر انشاء اين امور ، صفت ديگرى [ غير از تمنى و ترجى حقيقى ] است . بر اين اساس ، هيچ وجهى ندارد كه گفته آيد : هرگاه اين صيغهها [ - اميدوارى ، آرزو ، استفهام و . . . ] در كلام خداوند متعال واقع شوند ، بايد ملتزم شد كه صيغههاى يادشده از معانى خود بيرون كشيده شده در غير آنها به كار رفتهاند و علت بيرون شدن از معناى خود را با اين بدانيم كه در حق خداوند تبارك و تعالى ، امثال اين معانى محال مىباشد ، زيرا لازمه آنها ناتوانى يا جهل است [ مثلا اگر بگوييم خداوند در آيهء « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » * واقعا اميد به ايمان آوردن بندگان دارد ، بايد ملتزم شويم كه خداوند جاهل است زيرا اميدوار بودن از جهل سرچشمه مىگيرد ، همچنين است در مورد استفهام و . . . ] و خداوند از