تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بالنفس ، من الترجي و التمني و العلم إلى غير ذلك ، صفة أخرى كانت قائمة بالنفس ، و قد دل اللفظ عليها . كما قيل :
إن الكلام لفي الفؤاد و إنما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا
و قد انقدح بما حققناه ، ما في استدلال الأشاعرة على المغايرة بالأمر مع عدم الارادة ، كما في صورتي الاختبار و الاعتذار من الخلل ، فإنه كما لا إرادة حقيقة في الصورتين ، لا طلب
شرح
هستند و بر طلب و اراده دلالت دارند ] ، زيرا در نفس ، غير از صفات شناخته‌شده‌اى كه به نفس قائم هستند ، از قبيل ترجى ، تمنّى ، علم و غير آن ، صفت ديگرى كه بر نفس قائم باشد و لفظ بر آن دلالت كند وجود ندارد . چنان كه [ در مقابل اماميه و معتزله كه سخن آنان گفته رفت ، اشاعره گفته‌اند : طلب ، غير از اراده است و ] سروده‌اند : سخن [ و حقيقت كلام ] ، در نفس [ و قلب انسان ] است و زبان [ و تكلم لفظى كلام نيست ، بلكه ] دليل بر كلام نفسى قرار داده شده است [ در نتيجه ، حقيقت كلام ، قائم بر نفس انسان است و غير از كلام لفظى و ظاهرى ، كلام نفسى و قلبى نيز داريم ] .

اشكال بر مغايرت طلب و اراده

از تحقيقى كه شد ، خلل [ و اشكال ] استدلالى كه اشاعره بر مغايرت [ طلب از اراده كرده‌اند ] آشكار مىشود ، [ آنان گفته‌اند ] كه : [ گاهى ] امر وجود دارد ولى اراده وجود ندارد ، چنان كه در دو صورت اوامر آزمايشى و اعتذارى [ - زمينه‌سازى براى مؤاخذه ] اين‌چنين است [ و اما خلل و اشكال اين استدلال : ] زيرا چنان كه در اين دو صورت ارادهء حقيقى وجود ندارد ، طلب حقيقى نيز در آن دو وجود ندارد [ و ما نيز گفتيم كه طلب انشايى غير از ارادهء حقيقى است ، بلكه سخن ما در اين بود كه با