تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
فاعلم ، أن الحق كما عليه أهله - وفاقا للمعتزلة و خلافا للأشاعرة - هو اتحاد الطلب و الإرادة ، بمعنى أن لفظيهما موضوعان بإزاء مفهوم واحد و ما بإزاء أحدهما في الخارج يكون بإزاء الآخر ، و الطلب المنشأ بلفظه أو بغيره عين الإرادة الإنشائية ، و بالجملة هما متحدان مفهوما و إنشاء و خارجا [ 46 ] ، لا أن الطلب الإنشائي الذي هو المنصرف إليه إطلاقه - كما عرفت - متحد مع الإرادة الحقيقيه التى ينصرف إليها إطلاقها أيضا ، ضرورة أن المغايرة بينهما أظهر من الشمس و أبين من الأمس . فإذا عرفت المراد من حديث العينية و
شرح
بايد دانست ، حق ، همانسان كه كه اهل حق برآنند - و معتزله با آنان همسو و اشاعره با آنان مخالف‌اند - اين است كه طلب و اراده متحداند ، يعنى لفظ هردو در مقابل يك معنا وضع شده و آنچه در خارج [ - مصداق ] در قبال يكى از اين دو بوده ، در قبال ديگرى نيز همان وضع شده است . و طلبى كه با لفظ « طلب » يا با غير آن انشاء مىشود ، عين ارادهء انشائى است . كوتاه‌سخن آنكه ، اين دو از نظر مفهوم و انشاء و خارج [ 46 ] [ - مصداق حقيقى و مصداق ذهنى ] باهم متحداند نه آنكه طلب انشائى كه اطلاق طلب به آن انصراف دارد - چنان كه دانستيد - با ارادهء حقيقيه‌اى كه اطلاق اراده نيز به آن منصرف است ، متحد باشد - زيرا بديهى است كه مغايرت ميان اين دو از خورشيد آشكارتر و از روز طى شده يقينىتر است ، [ بلكه مراد آن است كه مثلا ارادهء مفهومى با طلب مفهومى و ارادهء انشايى با طلب انشايى ، يكى است نه آنكه ارادهء مفهومى با طلب انشايى يكى باشد و به همين ترتيب در ساير مراتب ] . پس از آنكه مراد از عينيت بيان شده [ در طلب و اراده ] و اتحاد آن دو دانسته شد ، [ گوييم : ] در مراجعه به حكم وجدان همين بس است كه وقتى شيئى را طلب كنند و به آن امر كنند ، حقيقتا مىيابيم [ كه تنها يك صفت وجود دارد كه موجب امر به آن است ، و آن همان اراده و طلب است ، نه آنكه غير از اراده كردن ، صفتى ديگر كه مغاير با اراده كردن باشد در نفس پديد آمده باشد ] . بنابراين ، نياز به بيانى بيش از اين و اقامه برهان نيست ، زيرا انسان [ در خود ] غير از اراده‌اى كه به نفسش قائم باشد