و أما إحتمال اعتبار أحدهما فضعيف ، و تقبيح الطالب السافل من العالي المستعلي عليه ، و توبيخه به مثل : إنك لم تأمره ، إنما هو على استعلائه ، لا على أمره حقيقة بعد استعلائه ، و إنما يكون إطلاق الأمر على طلبه بحسب ما هو قضية استعلائه ، و كيف كان ، ففي صحة سلب الأمر [ 45 ] عن طلب السافل ، و لو كان مستعليا كفاية .
الجهة الثالثة : لا يبعد كون لفظ الأمر حقيقة في الوجوب ، لأنسباقه عنه عند إطلاقه ، و يؤيّد قوله تعالى
« فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ »
و قوله صلى اللّه عليه و آله : ( لو لا أن
شرح
اما معتبر بودن يكى از اين دو [ - برتر بودن واقعى و برتر نشان دادن ظاهرى خود ، در معناى امر ] ، احتمالى ضعيف است و نيز تقبيح كردن انسان دانى [ توسط عقلاء عالم ] آنگاه كه [ انسان دانى ] چيزى را از انسان عالى بوسيله امر ، طلب مىكند ، و بر او برترى مىجويد ، و توبيخ او به اينكه : [ تو بايد خواهش مىكردى ] چرا به او امر كردى ؟ به دليل آن است كه چرا خود را بر او برترى داده نه آنكه [ كسى از اين مطلب برداشت كند كه ] با امر كردن وى ، پس از برترىطلبى ، حقيقتا اطلاق امر شده [ و اگر گفتار دانى روا نبود عقلا نمىگويند چرا به او امر كردى پس به مجرد استعلاء ، امر صادق است . خير اينچنين برداشتى نادرست است ، زيرا ] اطلاق امر به طلب وى ، بر حسب اقتضاى اعتبار تظاهر به برترى است [ يعنى خود را برتر ديدن دانى مقتضى آن است كه با الفاظ آمرانه سخن گويد ، و اين اشكالى ندارد و تقبيح عقلا بر دانى بخاطر بكارگيرى الفاظ آمرانه نيست ، بلكه بخاطر آن است كه چرا خود را در خيال خودش برتر مىبيند با آنكه واقعا برتر نيست ] . در هرصورت [ در حقيقى نبودن امر دانى ] همين بس است كه ، هرچند خود را برتر قرار دهد ، صحيح است امر بودن را [ از طلب او ] سلب كرد [ 45 ] [ و گفت : طلب دانى از عالى امر نيست ] .