كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 168
و منه قد انقدح ما في الفصول ، من الالتزام بالنقل أو التجوز في ألفاظ الصفات الجارية عليه تعالى ، بناء على الحق من العينية ، لعدم المغايرة المعتبرة بالاتفاق ، و ذلك لما عرفت من كفاية المغايرة مفهوما ، و لا اتفاق على اعتبار غيرها ، إن لم نقل بحصول الاتفاق على عدم اعتباره ، كما لا يخفى ، و قد عرفت ثبوت المغايرة كذلك بين الذات و مبادىء الصفات . سخن صاحب فصول در صفات خداوند متعال در اين بيان روشن مىگردد كه آنچه در فصول بيان شده كه : [ مغايرت بايد حقيقى و مصداقى باشد تا صدق مشتق ( عالم ) بر ذات ( اللّه ) حقيقى باشد و در صفات حقتعالى ، براى تصحيح حمل ] بايد ملتزم به نقل معنا يا مجازيت الفاظ صفاتى كه بر حقتعالى جارى مىشوند . باشيم [ نقل يعنى : اين صفات ( عالم و . . . ) در مورد خداوند از معناى اصلى خود ، به ذاتى كه با مبدأ متحد باشد ، منقول شدهاند ؛ و مجاز يعنى : اطلاق عالم و . . . بر خداوند ، اطلاق مجازى است ، و دليل آن اين است كه : ] زيرا بنابر عقيده اهل حق - كه صفات عين ذات است - مغايرتى وجود ندارد [ در حالى ] كه به اتفاقنظر علما ، [ در حمل حقيقى ، تغاير ميان مبدأ و ذات ، لازم و ] معتبر است و [ اشكال اين سخن ] بدين دليل است كه : دانستيد كه مغايرت بر حسب مفهوم [ - معنايى كه از موضوع و محمول به ذهن مىآيد ] كافى است [ و مغايرت حقيقى و مصداقى واجب نيست ] و حتى اگر به حصول اتفاقنظر [ و اجماع ] بر معتبر نبودن غير آن [ - مغايرت حقيقى و مصداقى ] قائل نباشيم . [ دستكم ] بر اعتبار [ و وجوب ] غير اين مغايرت [ - مصداقى و حقيقى ] ، اتفّاق نظر [ و اجماعى ] وجود ندارد ، چنان كه پوشيده نيست . در حالىكه دانستيد كه مغايرت اعتبارى بدانگونه [ - بر حسب معنا ] ، ميان ذات و مبدأ صفات ثابت است . [ و گفتيم كه معنايى كه از اللّه به ذهن مىآيد غير از معنايى است كه از عالم و . . . به ذهن مىآيد ، و همين مقدار كافى است تا حمل ، حقيقى باشد ] .