تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
الذاتيات - كانت عرضا أو عرضيا - كالزوجية و الرقّيّة و الحرية و غيرها من الاعتبارات و الإضافات ، كان محل النزاع و إن كان جامدا ، و هذا بخلاف ما كان مفهومه منتزعا عن مقام الذات و الذاتيات ، فإنه لا نزاع في كونه حقيقة في خصوص ما إذا كانت الذات باقية بذاتياتها . ثانيها : قد عرفت أنه لا وجه لتخصيص النزاع ببعض المشتقات الجارية على الذوات ، إلا أنه ربما يشكل بعدم إمكان جريانه في اسم الزمان ، لأن الذات فيه و هي الزمان بنفسه
شرح
مانند : زوجيّت ، رقيّت ، حريّت و غير آن از اعتبارات و صفات اضافى مىبايد در محل نزاع داخل باشد ، هرچند بر حسب اصطلاح [ نحوى ] ، جامد باشد . و اين ، بر خلاف كلماتى است كه مفهومشان از مقام ذات و ذاتيات انتزاع مىشود ، [ مانند : الانسان حيوان ناطق ] ، زيرا نزاعى نيست در اينكه [ اين‌گونه كلمات ] ، تنها در زمانى حقيقت هستند كه ذات با ذاتيّاتش باقى باشد [ و بتوانيم بگوييم : تا زمانى كه تلبس ، فعلى بود ، اطلاق مشتق ، حقيقى است . حال كه تلبس زايل شده ، آيا اطلاق مشتق بر ذات ، حقيقى است يا نه ، ولى اگر با زوال اتصاف ، خود ذات و موصوف نيز زايل شود ( انسان بميرد و خاك شود ) معنى نخواهد داشت كه بگوييم : آيا باز هم اطلاق مشتق بر ذات ، حقيقت است يا مجاز ، زيرا ذاتى وجود ندارد ] .

بيان اشكال در اسماء زمان

دوم : دانستيد كه وجهى براى اختصاص نزاع به برخى از مشتقات جارى بر ذات [ همانند اسم فاعل ] وجود ندارد . منتهى چه‌بسا اشكال شده كه جارى ساختن اين نزاع در اسم زمان ، امكان ندارد ، زيرا ذات در اسم زمان كه عبارت است از « نفس زمان » ، ذاتا و بنفسه منقضى شده و زايل مىشود ، [ زيرا زمان ، حقيقتى است تدريجى گذرا و ناپايدار ] . پس ، چگونه ممكن است نزاعى روى دهد در اين‌كه وصف جارى بر زمان ، [ مانند : مقتل ( زمان قتل ) ] ، در خصوص ملتبس به مبدأ در حال نسبت ، حقيقت است يا در اعم از متلبس ، در زمان گذشته ، حقيقت مىباشد ؟