تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
كه صديقه و بسيار راستگوست ، بايد پرسيد ، آن روز كه گريان به در شد و با همهء قدرتش بانگ برآورد كه آه ، پدرم ! اى پيامبر خدا ! پس از تو چه‌ها كه از دست پسر خطاب و پسر ابو قحافه نكشيديم . « 1 » از او بايد پرسيد آن روز كه با جمعى از زنان خانواده‌اش از خانه بيرون شد و به شيوهء پدرش راه رفتن گرفت تا به مقر ابو بكر كه با جمعيتى از مهاجران و انصار و ديگران بود ، رسيد و در برابرش ايستاد و سپس شيونى سر داد كه آن جماعت را به ناگهان به گريه و فغان آورد و مجلس را به لرزه درانداخت . « 2 » از او بايد پرسيد آن روز كه به ابو بكر گفت : به خدا بعد از هرنمازى كه مىگزارم ، ترا نفرين مىكنم . از او بايد پرسيد آن روز كه درمىگذشت و از ابو بكر آزرده‌خاطر بود . آرى ، فاطمه همان است كه خداى جليل در آيهء تطهير منزهش دانسته و پاكش خوانده است ، و از پدرش درباره‌اش اين سخن به صحت پيوسته كه : فاطمه پارهء تن من است ، هركه او را به خشم آرد ، مرا به خشم آورده باشد و هركه او را بيازارد ، مرا آزرده است « 3 » ، و نيز فرموده : فاطمه قلب و روح من است كه در اندرونم قرار دارد ، هركه او را اذيت كند ، قطعا مرا اذيت كرده است « 4 » و خدا به خاطر خشم فاطمه به خشم مىآيد و به خاطر خشنودىاش خشنود مىگردد . « 5 » دربارهء مهربانى ابو بكر از امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام كه بزرگترين صديق و راستگوست ، بايد پرسيد ، آن روز كه وى را مثل شتر مهار شده براى بيعت گرفتن مىكشيدند ، بيعتى كه آثار منحوس آن بر سرتاسر تاريخ جامعهء اسلامى دويده بود و در دل توده‌ها بذر گناه و تفرقه‌پويى پاشيده و سبب گشته بود كه سلمان خشونت ببيند و مقداد طرد گردد و ابو ذر تبعيد شود و شكم عمار دريده گردد و تعاليم قرآن دگرگونه فهميده و تبليغ شود و احكام اسلام متروك ماند و مقام خلافت دستخوش تغيير گردد و درآمد خمس به كيسهء غارتگران و آزادشدگان فتح مكه سرازير شود و فرزندان آنها كه پيامبر اكرم لعنتشان كرده ، بر جان و مال و ناموس خلق مسلط شوند و حلال به حرام
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 77 . ( 2 ) . همان : 7 / 192 . ( 3 ) . همان : 7 / 231 - 235 . ( 4 ) . همان : 7 / 20 . ( 5 ) . همان : 7 / 235 .