بنى حنيفه مرتكب گشته و جنايت ننگينى در حق مالك بن نويره و همسرش « 1 » ، خوددارى كرده است يا به اقامهء دعواى صديقهء طاهره فاطمهء زهرا ، سلام اللّه عليها ، بىاعتنايى كرده و نهتنها حقش را نپرداخته ، بلكه نخواسته او را با راه حلى كه برايش وجود داشته ، راضى و خشنود گرداند . حال ، چنانچه فتاواى باطل آن جماعت را نديده بگيريم و نيز روايت دروغينى را كه پيامبران را بىميراث مالى مىانگارد - گرچه با آيات ارث بهطور كلى و ميراث پيامبران خصوصا منافات دارد - و نيز اين را نديده انگاريم كه فاطمه و پسر عمويش على از آنچه ابو بكر به تنهايى نقل مىكرده ، بىاطلاع نبودهاند ، و امير المؤمنين على عليه السّلام برجستهترين قاضى امت و دروازهء شهر علم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده است و فاطمه جگرگوشهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و حضرتش هيچ از نثار علم خويش و آموختن علم حقوق اسلامى به دخترش دريغ نداشته و مىدانسته كه درآينده عليه بعضى از اصحابش كه بر فدك دست مىاندازند ، اقامهء دعوا خواهد كرد و حق و ميراثش را به او نمىدهند و مبارزهء سياسى و فكرى و كشمكش حقوقى ميانشان رخ خواهد داد و انشعابى در امت به وجود خواهد آمد كه تا قيامت ادامه مىيابد ، پس براساس اين اطلاع قبلى ، بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله لازم بوده كه راجع به ميراث خويش پيش از ابو بكر به دخترش و به دامادش تعليم دهد . آرى ، اگر اينها همه را نديده بگيريم ، باز راه حلى را در برابر ابو بكر گشاده مىبينيم كه اتخاذ نكرده است . آيا وى نمىتوانست براى جلوگيرى از انشعاب امت و اختلاف و گستاخى بدخواهان نسبت به خاندان نبوت ، فدك را - گرچه ملك عموم و تحت اختيار دولت مىدانست - به اختيار فاطمه درآورد ، همانطور كه بعدها عمر به ميراث بران پيامبر بازش گرداند ، يا چنان كه عثمان به تيول مروان درآورد و يا معاويه به تيول مشترك سه نفر :
مروان بن حكم ، عمرو بن عثمان ، و يزيد بن معاويه ، و بالاخره در دورهاى حكام در همين فدك و در املاك دولتى تصرف مالكانه داشتند . « 2 »
دربارهء مهربانى ابو بكر كه در آن روايت دروغين و جعلى برايش ادعا گشته ، از فاطمه
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 156 - 158 ، 168 .
( 2 ) . همان : 7 / 195 .