چندان كه ياراى نماز واجب در من نماند ، پس غذايى خوردم و آن حلاوت و لذت برفت .
خدا مرا گواه است و تنها خدا گواهى را بسنده است .
آنگاه مىنويسد : امير المؤمنين متوكل به احمد بن حنبل گفت : اى احمد ! من مىخواهم ترا بين خود و خدا حجت گردانم ؛ بنابراين ، مرا از سنت و جماعت و آنچه از اصحابت از تابعان از قول اصحاب پيامبر خدا نوشتهاى ، مطلع و آگاه ساز . احمد بن حنبل اين روايت را براى وى برخواند . « 1 »
خوانندهء گرامى نيازى ندارد به توضيح ما و بحث دربارهء اين افسانه و مطالب خندهآور و مايهء تأسف آن ، چه احمد بن حنبل را برتر از اين مىدانيم كه چنين روايت پوچ و افسانهاى را بين خود و خدا حجت گرداند و آن را به خليفهء وقتش تلقين نمايد ؛ همچنين بالاتر از اينكه حرف محمد بن عكاشه و روايتش را تصديق نمايد ، روايت كسى را كه ابن عساكر پس از ذكر اين خواب دربارهاش مىگويد : سعيد بن عمرو بردعى گفت : به ابو زرعه گفتم : محمد بن عكاشهء كرمانى ؟ سرى تكان داده گفت : او را ديدهام و از او حديث نوشتهام ، اما دروغساز است . پرسيدم : خوابى را كه داستان مىكند ، از زبانش نوشتهاى ؟ گفت : آرى ، نوشتهام و ادعا مىكرد كه به اين صورت براى شبابه نقل كرده كه :
ايمان گفتار و كردار است و زياد و كم مىشود ، و براى ابو نعيم به اين شكل : على سپس عثمان ، و افزود كه وى ، يعنى محمد بن عكاشه بسيار دروغگوست و رواياتش قابل نوشتن و ثبت نيست . مقصودش اين بود كه شبابه و ابو نعيم آن روايت را نقل نمىكنند .
پرسيدم : محمد بن عكاشه را كجا ديدهاى ؟ گفت : با محمد بن رافع كه رفيقش بود ، اينجا آمد و براى وى مقامى قائل بودم . محمد بن رافع مرا ديد و مايل نبود دربارهء او چيزى بگويد و به من گفت : هرگاه سر صحبت را با او باز كنى ، وضعش برايت روشن خواهد شد . گفتم : چطور است كه در اين زمينه به من تفضلى كنى و مرا روشن گردانى ، گفت :
اولين حديثى كه برايم تقرير كرد ، دروغى بود كه به خدا بست و بر پيامبرش و بر على و بر
هامش
( 1 ) . التنبيه و الرد على اهل الاهواء و البدع ، محمد بن احمد ملطى 23 .