تصدى ابو بكر - كه البته صورت نگرفته ، ولى براى همراهى در بحث با آنان مفروض مىگيريم - بلكه در مورد روا دانستن قتل عثمان هم حجت خواهد بود ، و اگر در مورد اجماع اخير گفته شود كه سه چهار نفر اموى بىسروپا يا از وابستگان و هواخواهان آنها در اجماع عليه عثمان شركت نداشتهاند ، در جواب مىگوييم : در اجماع اول ، يعنى اجماع ادعايى شما جمع كثيرى از اصحاب صالح و پاكدامن و ستوده و بزرگان اصحاب پيامبر و در طليعهء آنان سرور دودمان پاك پيامبر خدا و امام امت امير المؤمنين على عليه السّلام و امام حسن و امام حسين و صديقهء طاهره ، فاطمهء زهرا عليهم السّلام كه اصحاب كسايند و خدا پليدى را از ايشان دور كرده و پاك و پاكيزهشان گردانيده است ، و ديگر اشخاص از خاندان بنى هاشم و مردان بزرگى از مهاجر و انصار از بيعت و شركت در اجماع خوددارى ورزيدهاند ، و اگر بعدها همداستانى نمودهاند ، براثر تهديد و ارعاب بوده است و چنين چيزى را نمىتوان موافقت ناميد و اتفاق آراء و متمم اجماع ، چه ايشان در همان حال كه به ملاحظهء شرايط سياسى جامعه يا اوضاع خارجى كشور و پرهيز از وقوع آشوب و تفرقه و تضعيف وحدت ملى از كشيدن شمشير و دست زدن به مبارزهء خونين رو گردانده و موقتا چشم از حق خويش و حكومت مطلوب اسلامى پوشيدهاند ، همچنان بر رأى خويش و بر مخالفت اصولى با حكومت ابو بكر و تصدى وى باقى بودهاند ، چنان كه مىبينيم مولا امير المؤمنين عليه السّلام پس از گذشت دورهء حكام سهگانه در اجتماع ملى كوفه مىگويد : هان ! به خدا قسم ، خلعت خلافت را پسر ابو قحافه [ ابو بكر ] در حالى به تن كرد كه به خوبى مىدانست خلافت بر مدار من مىچرخد و مقام رفيع رهبرى تنها مرا برازنده است و هيچكس را ياراى وصول به اوج منزلتم نيست . بنابراين ، از خلافت چشم پوشيدم و روى از آن بگردانيدم ، و بناى اتخاذ تصميم و انديشه بر اين نهادم كه با دستى تنها بشورم يا بر جريان كوركورانهء جامعه شكيبايى ورزم و بر شرايطى كه كلان را مىفرسايد و خرد را پير مىگرداند و انسان مؤمن چندان رنج مىبرد تا به ديدار پروردگارش نايل آيد . ديدم شكيبايى ورزيدن بر آن شرايط و احوال ، به مصلحت نزديكتر است . پس در حالى صبر نمودم كه خاشاك در ديده بود و استخوان در گلو ، و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٥٣