ياوه از دهان تفتازانى و امثالش به درآمده ، حوصلهء شرح و بسط و تجزيه و تحليل به خرج دهيم ، مثل سخن تفتازانى كه مىگويد : جماعت ما براى اثبات اينكه معصوم بودن زمامدار واجب نيست ، به اجماعى كه در زمامدارى ابو بكر و عمر و عثمان ، رضى اللّه عنهم ، شده است ، استدلال كرده و گفتهاند كه معصوم شمردن آنان واجب نيست ، گرچه معصوم هم باشند . به اين معنى كه از هنگام ايمان آوردن ، متصف به خصلت پرهيز از گناه بندهاند ، در عين اينكه ارتكاب گناه برايشان امكان داشته است . « 1 » يا حرف متكلم معروف ابو ثناء ، شمس الدين محمود اصبهانى كه گوياى اين مطلب است : شرط خلافت ، معصوم بودن نيست ، بر خلاف نظر اسماعيليه و اثنى عشريه . ما خلافت ابو بكر را داريم ، و امت اجماع كرده است بر اينكه معصوم شمردنش واجب نيست ، البته نمىگويم معصوم نبوده است . « 2 » يا اينكه حافظ نور محمد افغانى سخن از معصوم بودن عثمان رانده است . « 3 » ما صفحاتى از نامهء اعمال اين معصومان را كه بيشتر عمرشان را در جاهليت و بر عادات و رويهء خاصش سپرى كردهاند ، از نظرتان گذرانديم و باز نموديم كه حتى كارها و كردار دورهء اسلامى زندگانىشان نمىگذارد عادل و راسترو شمرده شوند تا چه رسد به معصوم ! نمىخواهيم در اينجا داستان آن صفحات را تكرار كنيم و دوباره يكايك اعمالشان را به شرح و بحث آوريم ، زيرا آنچه را كه در جلدهاى ششم و هفتم و هشتم از جنايات و گناهان و بدعتها و نامردمىهاى آنان و كارهايى كه با اسلام سازگار نيست و با احكام قرآن و سنت بيگانه است ثبت كرديم ، كفايت مىنمايد .
اما استنتاج تفتازانى از آن دو اجماع ، از فاحشترين غلطهاى اوست . اولا : بياييم به بررسى اجماع ادعايى او در مورد هريك از سه حاكم بپردازيم . حاكميت ابو بكر نه از طريق اجماع بلكه به شكلى صورت گرفت كه روى او را سياه كرده و لكهء ننگى ابدى و پاك نشدنى بر دامن امت نهاده است . حاكميتش با بيعت يك نفر و دو نفر يا پنج نفر صورت گرفت ، و به اتكاى همين واقعه است كه آن جماعت پنداشته و معتقد گشتهاند كه
هامش
( 1 ) . شرح المقاصد : 2 / 279 .
( 2 ) . مطالع الأنظار 470 .
( 3 ) . تاريخ مزار شريف 4 .