خلافت با بيعتكردن يك يا دو يا پنج نفر تحقق مىيابد و مستقر مىگردد . « 1 » آن وقت در برابر آن چند نفرى كه بيعت خلافت با ابو بكر بستند ، چنان كه به تفصيل بيان گشت ، جمع كثيرى از بزرگان و چهرههاى مشخص اصحاب از بيعت با او خوددارى ورزيدند « 2 » و تنها وقتى حاضر شدند به آن چند نفر ملحق شوند كه تهديد و ارعاب و دارو دستهپردازى و برق شمشير آنها را ديدند و لشكركشى آنها را كه در ميانشان جمعى جن بودند كه بعدها سعد بن عباده رئيس قبيلهء خزرج را به خاطر مخالفتش با حكومت ابو بكر و خوددارىاش از بيعت ، به تير دوختند . اين از تصدى ابو بكر . اما تصدى عمر ، به فرمان ابو بكر صورت گرفت نه با اجماع ، در حالى كه اصحاب به ابو بكر دربارهء تعيين عمر اعتراض داشتند و از او انتقاد مىكردند ، و چه بسيار از آنان كه سخن طلحه را تأييد نمودند و با او در اين اعتراض همداستان شدند و گفتند : تو كه آدم خشك و خشنى را بر ما گماشتهاى ، جواب پروردگارت را چه خواهى داد ؟ « 3 » . اما عثمان ، از طرف شوراى شش نفره به اين مقام گماشته شد كه با هم اختلاف داشتند و تنها عبد الرحمن بن عوف بود كه او را به اين منصب گماشت و چنان كه ايجى اعتراف نموده « 4 » ، حتى اجماع مردم مدينه را شرط استقرار حكومتش نشمردند تا چه رسد به اجماع امت . آرى ، عبد الرحمن بن عوف در حالى با عثمان پيمان حكومت بست كه شمشيرش را بر سر امام على بن ابى طالب اخته بود و تهديد مىكرد كه بيعت كن ، و گرنه گردنت را مىزنم ، و اعضاى شورا او را تهديد مىنمودند كه بيعت كن ، و گرنه با تو مبارزه خواهيم كرد . « 5 »
اين حرف هم كه اجماع پس از آن و بتدريج صورت گرفته است ، فايدهاى ندارد ، زيرا خلافت به نظر آنان با همان بيعت اول استقرار يافت و ديگران كه بعدا بيعت كردهاند ، در حالى به بيعت اقدام مىنمودند كه اساس خلافت استوار گشته بود .
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 141 - 143 .
( 2 ) . همان : 7 / 93 .
( 3 ) . الرياض النضرة : 1 / 181 ؛ كنز العمال : 6 / 324 . نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 152 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 141 .
( 5 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 22 .