تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
بازگردانده گشت و امانت گرفته شد ، لكن اندوهم جاودانه خواهد بود و شبانگاهم تيره و فسرده تا آنگاه كه خدا مرا به سرايت كه در آن مقيمى ببرد . دخترت برايت از همدستى امتت در خوردن و از بين بردن حق خلافت داستان خواهد كرد . از او نيك سؤال كن و از اوضاع بپرس و جويا شو ، و اين اتفاق در حالى افتاد كه از درگذشتت ديرى نمىگذشت و يادت هنوز از خاطر نرفته بود . سلام بر شما دو نفر ، سلام خداحافظى ، نه سلامى از سر روگردانى يا ملامت . بنابراين ، اگر از نزدتان مىروم نه از خستگى و ملالت است ، چنان كه اگر اينجا بنشينم نه از آن سبب است كه به وعده‌اى كه خدا به شكيبايان داده ، بدگمان باشيم يا كم ايمان . آنگاه بر سر مزارش به اين دو بيتى تمثل جست : - سرانجام هرهمدمى دو دوست ، جدايى است و هرچه در اين سوى مرگ باشد ، اندك و ناچيز است . - و اين‌كه يكى را پس از ديگرى از دست دادم « 1 » ، دليلى بر اين است كه هيچ دوستى پاينده نيست . « 2 » 47 - ازدى روايتى ثبت كرده است از قول عبد الواحد بن عثمان بن دينار موصلى ، از معافى بن عمران ثورى ، از ابن نجيح ، از مجاهد ، از ابن عباس كه مىگويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عثمان گفت : تو از دامادها و از ياوران منى ، و پروردگارم با من عهد بسته كه تو با من در بهشت باشى . ذهبى در شرح حال عبد الواحد مىنويسد : اين روايتى باطل و بىاساس است كه ازدى آن را آورده است . « 3 » 48 - طبرانى روايتى ثبت كرده مىگويد : بكر بن سهل به ما گفته است كه محمد بن عبد اللّه بن سليمان خراسانى از عبد اللّه بن يحيى اسكندرانى و نيز ابن مبارك ، از معمر ، از زهرى ، از سالم ، از پدرش روايت كرده است كه مىگويد : وقتى عمر ضربه خورد و فرمان تشكيل شورا را صادر كرد ، دخترش حفصه پيش او آمد و گفت : اى پدر ! مردم مىگويند
هامش
( 1 ) . يا با اين عبارت نيز آمده است : و اين‌كه فاطمه را پس از احمد از دست دادم . ( 2 ) . رك : اعلام النساء : 3 / 1222 . ( 3 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 158 .