از روايتش آشكار و هويداست . عقيلى مىگويد : روايتش توهّمانگيز و غلط است . « 1 »
آرى شك نيست كه هركارى كه پيامبر گرامى انجام داده يا هرسخنى كه گفته ، به موجب وى آسمانى بوده است و او به دلخواه سخن نمىگويد و گفتهاش جز وحىاى كه به او مىرسد نيست « 2 » ، لكن مصلحتهايى كه موجب ارسال وحى مىگردد ، مختلفند و هرمورد با ديگر موارد ممكن است تفاوت داشته باشد . از اين جهت ، هربخششى كه حضرتش به كسى كرده يا احسانى كه در حق كسى روا داشته است ، نشانهء وجود فضيلتى براى طرف مقابل نيست ، زيرا گاهى به منظور اتمام حجت بر وى بوده يا براى آگاه ساختن تودهء دينداران ، علاوه بر اين ، خصومت كينهتوزانهاى را كه از دير زمان در سينهء امويان عليه بنىهاشم مىجوشيده ، هيچ بخشش و احسان و لطف و مرحمتى نزدوده است ، زيرا هيچ احسانى بالاتر از اعطاى افتخار دامادى نيست بويژه اگر داماد همسر جگرگوشهء پيامبر اكرم باشد ، اما آيا آن داماد پاس افتخار همسرى دخت گرانمايهء پيامبر را نگهداشت يا نه ، شب وفات همسر گرانقدرش هيچ ناراحتى از فقدان آن افتخار و عزت به خود راه نداد و عنان خويش به كامرانى سپرد « 3 » تا بر اثر آن بىمبالاتى و اهانت ، پيامبر عظيمالشأن در برابر همه به او توهين كرد و خوار و خفيفش نمود و به او اجازه نداد وارد گورش شود ، در حالى كه پس از پدرش او به اين عمل ذى حق بود .
شايد هروصلت و ازدواجى كه ميان بنىهاشم و امويان صورت گرفته ، به همين انگيزه و منظور بوده است ، و هاشميان و پيش از همه سرورشان به اين وسيله كوشيدهاند آبى بر شعلهء كينههاى جاهلانهء امويان نسبت به خود ريخته و دلهاى آنها را تصفيه كرده باشند ، لكن آيا مساعى جميلهء آنان سودى بخشيده و ثمرى به بار آورده است ؟ يا چنان گشته كه شاعرى گويد :
- هرچه كردم در اخگر فسرده دميدن بود و آهن سرد كوبيدن .
هرگاه اين وصلتها و ازدواجهاى مصلحت انديشانه نبود ، امويان به خاطر اختلاف و
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 4 / 380 .
( 2 ) . نجم 53 / 3 ، 4 .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 231 - 234 .