قطع روابطى كه ميان آنها با هاشميان از مدتها وجود داشت ، زبانشان بر سر هاشميان دراز بود و هرپيشامد بدى را كه ميان آنها رخ مىداد ، نتيجهء آن سابقهء خصومت مىشمردند و هراقدام خصمانهء خويش را عليه ايشان با آن توجيه مىنمودند ، اما خاندان اصلاحگر و مصلحتجوى هاشمى با مبادرت به اين گونه وصلتها گذشت نشان داده و احسان ورزيده است تا آن شبهات و بهانهجويىها را جايى نماند و مردم بدانند كه بدخواهى امويان نسبت به ايشان داعى و موجبى ندارد و نيش عقرب را مىماند كه اقتضاى طبيعت است و براى جلوگيرى از آن هيچ نرمش و احسان و ملاطفتى سود نمىبخشد .
در اينجا تمايزى را كه ميان دامادى مولاى متقيان با دامادى عثمان - همسر ام كلثوم - هست ، به خوبى مشاهده مىنماييد و به ياد مىآوريد كه امام عليه السّلام چه رفتار مهرآميز و بزرگوارانهاى با فاطمهء زهرا ، سلام اللّه عليها ، داشت و وى در بستر بيمارى و هنگامى كه جان به جانآفرين تسليم مىكرد ، از او خشنود بود و او نيز از وى ، و پيامبر خدا به گاه درگذشتش از هردو راضى بود . اكنون به اين يك بنگريد كه شب وفات همسرش ام كلثوم مرتكب كارى مىشود كه خدا و پيامبرش از آن ناراضى است . او هيچ اهميتى به وفات همسرش نمىدهد و نه از آن مصيبت بزرگ و خرد كننده خم به ابرو مىآورد و نه ارزشى براى دامادى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قايل است كه از فقدانش اندوهگين شود به حدى كه همان شب با ديگر همسرانش همآغوش مىشود و خشم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را برمىانگيزد ، در حالى كه آن داماد عالىقدر و پاسدار و حقشناس بر درگذشت همسرش مىگريد و ناله سر مىدهد و اشك مىبارد و از گلوى بغض گرفتهاش به آهنگى سوزان مىگويد : سلام بر تو اى پيامبر خدا ! از جانب من و از جانب دخترت كه به كنارت بنشسته و بشتاب به تو پيوسته است .
تاب شكيبايى اى پيامبر خدا از فقدان دختر پاكت نمىآرم و به خاطرش تاب و توانم برفته است . فقط ياد فقدان سهمگين و عظيم تو و مصيبت كمرشكنت اندكى برايم مايهء تسلى است ، و من بودم كه ترا در آرامگاه مزارت نهادم و روحت در حالى كه بر من تكيه داده بودى ، از سينهام برآمد . بنابراين ، ما از آن خداييم و به او بازمىگرديم . « 1 » اينك وديعه
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 156 .