مايهء فرو رفتن در منجلاب شقاوت . يا دعا مىكرد كه خدا به او ثروت و مكنتى بدهد تا زندگى خودش را به خوشى بگذراند و همدستان و طرفدارانش در عيش و عشرت به سر برند گرچه از راه تبعيض و محرومكردن مسلمانان از حقشان و انحصارگرى باشد آن هم با نقض قوانين اقتصادى اسلام ؟ مگر چنين دعايى شرعا جايز است يا عقل سليم اجازه مىدهد كه براى توفيق كسى در تبهكارى و غارتگرى و عشرت بلهوسانه دعا كنند ؟ يا دعا مىكرد كه به خلافت نايل آيد ؟ البته اگر چنين چيزى راست بوده باشد ، دعايش مستجاب گشته و عثمان به خلافت رسيده است ، اما مسلم است كه پيامبر اكرم با احاطهء علمىاش بر حوادث آينده مىدانسته كه اگر عثمان به حكومت برسد كارهايى خواهد كرد كه با دين و شريعت و خرد مغايرت دارد و حاصلى به بار نمىآورد جز سست اعتقادى مردم ، و از بين رفتن شكوه و عظمت پيشوايى ، و تزلزل اركان نظام جامعهء اسلامى ، و بىاعتمادى مردم به يكديگر ، و سست شدن پيوندها و مناسبات اجتماعىشان ، و توهين شخصيتهاى بارز جامعه و اصحاب عظيمالشأن او ، و تعطيل احكام و قوانين اساسى ، و تخطّى از حدودى كه خدا در امور مقرر داشته است ، و كسانى كه از حدود الهى تخطى نمايند ، آنها همان ستمگرانند . « 1 » اينها همان چيزهاست كه اصحاب بدانها پى برده و در نتيجه به عثمان تاختهاند . بنابراين ، پيامبر اكرم چه احتياجى به چنين خليفهاى داشته است ؟
اينها احتمالاتى است كه در مضمون دعاى مفروض و ادعايى مىتوان داد و فرضياتى كه در آنباره مىشود طرح كرد . اكنون دو سؤال ديگر بر جا مىماند : يكى موجب دعا ، و ديگرى شرايط و اوضاعى كه در آن انجام شده است . مسئلهء اول اين است كه چه چيز ايجاب مىكرده پيامبر اكرم در حق عثمان دعا كند ؟ آيا كارهاى گذشتهء عثمان چنين چيزى را ايجاب مىكرد يا كارهاى آيندهاش ؟ كارهاى آيندهاش را كه به دقت از نظر گذرانديم و بررسى كرديم و ديديم كه چه مصيبتها براى اسلام و مسلمانان به بار آورده و خودش را به دست مهاجران و انصار به كشتن داده است ، و به هيچ وجه نمىتواند موجب دعاى
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 229 .