قتل عثمان به هيچوجه با نديده گرفتن حكم خدا و پيامبر و از خانه به ميدان جنگ دويدن قابل مقايسه نيست و اين بسيار خطرناكتر از آن است ، چنان كه جارية بن قدامهء سعدى صحابى به او گوشزد كرده و گفته است : اى ام المؤمنين ! به خدا قسم ، قتل عثمان بن عفان خيلى كوچكتر از اين است كه تو از خانه به قصد قيام بيرون آمده و بر اين شتر لعنتى نشسته و خود را در معرض اسلحه قرار دادهاى . خدا برايت مستورى و حرمتى قرار داده بود ، ولى تو از آن مستورى به درآمده و پردهء آن حرمت دريدهاى ، زيرا هركه جنگيدن عليه ترا روا بشمارد ، كشتنت را جايز شمرده باشد . بنابراين ، در صورتى كه آزادانه و به دلخواه آمدهاى ، به خانهات برگرد و در صورتى هم كه به زور ترا آوردهاند ، از مردم كمك بخواه . « 1 »
وانگهى ، پيامبر اكرم چه دعايى در حق عثمان مىكرد ؟ دعا مىكرد در طريق اجراى قانون اسلام ثابت قدم بماند و طبق قرآن و سنت رفتار كند ؟ پس چرا دعايش مستجاب نگشت و عثمان در حكومت و اداره از قرآن و سنت تخطى نمود و جنايات و تخلفاتى از او سر زد كه اصحاب متفقا به مخالفتش برخاستند و به قتلش رساندند ؟ يا دعا مىكرد موفق به توبه شود و به قانون اسلام بازگردد ؟ پس چرا در توبه موفق نگشت و هربار توبه كرد ، توبه شكست و هرعهدى كه داير بر بازگشت به اجراى قانون اسلام بست ، گسست ، تا توبه شكنى او بر انقلابيون و بر اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ثابت گشت و چارهاى جز اعدامش نديدند ؟ يا دعا مىكرد كه چون توبهاش را بشكند ، خدا او را بيامرزد ؟ چنين دعايى فريفتن و واداشتن به گناهكارى است و صدور اجازهء تبهكارى ، و محال است پيامبرى چنين دعايى بكند . يا دعا مىكرد كه خواه مجرى قانون اسلام باشد و خواه سر از حكم خدا بپيچد ، از شرّ مردم و مخالفانش در امان بماند ؟ بهفرض كه چنين دعايى را جايز هم بدانيم ، باز مسلم است كه اجابت نگشته است . تازه زنده ماندن چنين موجودى چه فايدهاى دارد ؟ مردى كه نهتنها در هيچ كار خيرى نمىتوان از او سرمشق گرفت و در اجراى تعاليم دين از او پيروى كرد ، بلكه دوام عمرش دوام گنهكارى و شرارت است و
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 176 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 90 .