محب طبرى آن را ثبت كرده است . « 1 » و ابن كثير در تاريخش « 2 » ، ولى مثل همه مواردى كه روايت در تمجيد فضايل كسانى است كه مورد محبت ايشان مىباشند ، سكوت كرده و هيچ از اين دم نزدهاند كه سندش سست و بىاساس و واهى است . با اينكه مىدانستهاند احمد حنبل گفته است : طلحة بن زيد ، راوى قابلاعتمادى نيست و روايات نادرست و نامعلومى را نقل كرده است سخنش را ارزشى نيست . حديث جعل مىكرده است و من از رواياتش خوشم نمىآيد . همچنين سخن بخارى و نسايى از ايشان پوشيده نمانده كه : او زشت روايت است ؛ يا سخن نسايى كه او مورد اعتماد نبوده و متروك است ، يا سخن صالح بن محمد كه : حديث و روايت او قابل نوشتن نيست ، و گفتهء ابن حبان كه : او زشت روايت است و نمىتوان به روايتش استناد كرد ، يا سخن دارقطنى و برقانى كه : ضعيف و سست روايت است ، و گفتهء ابو نعيم كه : روايتهاى نامعلوم و نادرست نقل كرده و كسى نيست و يا سخن آجرى را كه از قول ابو داود مىگويد : او حديث جعل مىكرده است . ابن مداينى هم به او نسبت جعل حديث داده است ، و ساجى گفته است كه او زشت روايت است . « 3 » محب طبرى و ابن كثير همچنين از عقيدهء حافظان حديث دربارهء عبيدة بن حسان خبر داشته و مىدانستهاند كه ابو حاتم دربارهاش گفته : زشت روايت است ، و ابن حبان گفته : احاديث جعلى از زبان اشخاص موثق روايت كرده است و دارقطنى هم گفته : سست روايت است . « 4 »
همتايى و همانندى عثمان با پيامبر و ولى و دوست بودن با او در دنيا و آخرت ، همان اندازه عجيب و مضحك است كه رفاقت و همدمىاش با آن حضرت كه اندكى پيشتر از آن سخن رفت . واقعا تأسفآور است كه پيامبر عظيمالشأن اسلام را با كسى مقايسه كرده و برابر شمردهاند كه اصحاب كه به عقيدهء آنها عادل و درستكارند و بر طريق دين ، برايش قدر و بهايى قائل نگشته و به جانش اهميتى ندادهاند و او را لايق تصدى خلافت
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 101 .
( 2 ) . البداية و النهاية : 7 / 212 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 65 ؛ تهذيب التهذيب : 4 / 16 ؛ اللئالى المصنوعة : 1 / 81 ، 317 .
( 4 ) . لسان الميزان : 4 / 125 .