نقل كرده باشد . بخارى و نسائى مىگويند : زشت روايت است . ابن حبان مىگويد : چون از قول راويان مشهور چيزهاى نادرست و نامعلوم روايت مىكند ، بايستى تركش كرد .
عقيلى مىگويد : روايتش مشوّش است . ازدى مىگويد : مجهولى زشت روايت است .
ابن عدى مىگويد : عموم رواياتش قابل پيروى نيست . بالاخره ابن حبان مىگويد : رواياتى كه فقط او نقل كرده ، قابل استناد نيست . « 1 »
رو بر تافتن و رفتن طلحه به اين دليل نمىتواند راست باشد ، زيرا كه مىدانيم وى اصرار عجيبى در مبارزه و سختگيرى با عثمان داشته و او را تا آخرين لحظهء حيات زير ضربات خود گرفته و به كشته شدنش اكتفا نكرده است ، حتى از دفنش در گورستان مسلمانان ممانعت به عمل آورده و عدهاى را بر راه جنازهاش به كمين نشانده تا سنگبارانش كنند و صدا بزنند : نعثل ، نعثل ! و گفته است : بايد در دير سلع ، يعنى قبرستان يهوديان دفن شود . به همين جهت ، مروان وقتى طلحه را مىكشد ، به ابان بن عثمان مىگويد : به جاى تو يكى از قاتلان پدرت را به كيفر رساندم ، و مىدانم مروان ، طلحه را از نزديك و خوب مىشناخته است . « 2 »
عجيب است كه اين قسم دادن و گفتگو - بر حسب ادعاى روايت - در حضور جمعيت انبوهى صورت گرفته كه اگر سنگ مىانداختى ، بر سر شخصى مىخورده است . با آنهمه هيچيك از آنها دست از ضديت با عثمان برنداشته است . آيا آن حديث را كه عثمان نقل و گوشزد كرده ، تصديق نمودهاند و با علم به صحت آن پشت گوش انداختهاند ؟ در اين صورت ، چطور آنها را عادل و راسترو مىشناسند ؟ يا مىدانستهاند كه آن حديث راست نيست ، و يا عثمان و طلحه در صحت آن موافق نبودهاند و آن حرف را چون حديث پيامبر نمىدانستهاند ، نشنيده گرفتهاند . شايد همچنين گفتگو و قسم دادنى رخ نداده باشد ، و اين از همهء آن فرضيات به حقيقت نزديكتر است .
به فرض اينكه تذكر عثمان ، طلحه را قانع كرده باشد - آنطور كه سازندهء روايت ادعا
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 218 ؛ لسان الميزان : 4 / 400 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 91 - 101 .