ندانستهاند و تا دم مرگ با او دشمنى ورزيدهاند و تا آن دم كه به فرمايش مولاى متقيان « 1 » عملش گريبانگيرش شد و دارودستهاش او را به كشتن دادند ، كسى كه اصحاب چندان در مخالفت و مبارزه با وى پافشارى نمودند كه كار به قتلش انجاميد ، و اعمال خود او دليل قاطع بر انتقادات مردم و نظريهء اصحاب دربارهء او بوده است .
هيچ خردمندى نه موجبى براى همتايى و همطرازى و همسنخى پيامبر اكرم با عثمان مىيابد و نه وجه شباهت يا خصلت مشتركى . از لحاظ نسب اگر بسنجيم تفاوتشان از زمين تا آسمان است . آن از شجرهء طيبه و پاكى است كه ريشهاش ثابت و ابدى است و شاخهاش در آسمان ، و اين از شجرهء ملعونهاى است كه در قرآن ياد گشته است . از جنبهء حسب و صفات اكتسابى كه مىسنجيم ، مىبينيم فاصلهشان از اين سوى گيتى تا بدان سوست و بيشتر . آن به همهء فضايل و مكارم متصف است و در هرزمينه سرآمد ، و اين بىبهره و تهيدست . ملكات فاضله و روحيات شرافتمندانه و بزرگورانه را ملاك قرار مىدهيم ، ملاحظه مىشود كه از آن جهت ، دو طرف تناقض را تشكيل مىدهند . آن خيرخواهى پاكدل است و برترين و بر خلق و خويى عظيم و پرشكوه ، و اين چنان است كه از روى روايات و حقايق تاريخى شناختيم .
حتى اگر آنچه را آن جماعت در زمينهء فضايل روايت كردهاند ، جدى بگيريم ، باز فرق آن دو فاحش خواهد بود . مثلا پيامبر اكرم به موجب رواياتشان كه گذشت « 2 » ، زانوها و رانها و بين آنها را لخت مىكرده و اهميتى به آن نمىداده است ، در حالى كه عثمان به موجب روايت نيكو و راستى كه آوردهاند ، وقتى هم كه در خانهء دربسته بود ، براى شستشو هرگز لخت نمىشد از بس پرشرم و باحيا بود !
هرگاه هم سنخى آندو را از جنبهء ديندارى و عمل به احكامش مورد توجه قرار دهيم ، تباين و تفاوت جدّى آنان كاملا مشهود خواهد بود ، چنان كه در آيهء مباركه آمده است :
خدا مردى را مثل زده است كه شركاى ستيزهجويى دارد و مردى را كه همساز مردى
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 82 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 287 .