از پنجرهء اطاقش كه روبروى مقام جبرئيل عليه السّلام بود ، سر درآورد و رو به مردم كرد و گفت :
آيا طلحه در ميان شماست ؟ كسى حرفى نزد . دوباره پرسيد : اى مردم ! طلحه در ميان شماست ؟ همه خاموش ماندند . سپس پرسيد : طلحه در ميان شماست ؟ در اين هنگام طلحة بن عبيد اللّه از جا برخاست . عثمان ، رضى اللّه عنه ، به او گفت : نبينم كه چنين باشى .
هيچ فكر نمىكردم تو در ميان جماعتى باشى و سه بار ترا صدا بزنم و صدايم را بشنوى و جوابم را ندهى . اى طلحه ! ترا به خدا قسم ، آيا روزى را به ياد ندارى كه من و تو با رسول خدا در فلان جا بوديم و از اصحابش جز من و تو هيچكس با او نبود ؟ گفت : بلى . آن وقت رسول خدا به تو گفت : اى طلحه ! هرپيامبرى از ميان امتش رفيقى دارد كه در بهشت همدم اوست ، و اين عثمان بن عفان رفيق و همدم من در بهشت است ؟ طلحه گفت : آرى به خدا ، آنگاه رو بر تافته برفت . « 1 »
حاكم نيشابورى اين روايت را صحيح شمرده است . ذهبى مىگويد : دربارهء قاسم كه نامش در سند روايت آمده ، بخارى گفته است كه روايت كردنش درست نيست . ابو حاتم مىگويد : مجهول و ناشناخته است . ابن حجر از او ياد كرده و آنچه را ذهبى از بخارى و ابو حاتم دربارهاش نقل كرده ، نوشته است . « 2 »
در سند اين روايات نام عبيد اللّه قواريرى آمده است . بخارى از او فقط پنج حديث ثبت كرده و مسلم چهل حديث « 3 » ، اما احمد بن يحيى يكصد هزار حديث از او نقل كرده است . « 4 » بنابراين ، قواريرى از كسى كه بخارى و مسلم جز چند حديث از او روايت نكردهاند و بعيد هم هست كه رواياتش را نديده باشند ، چگونه خروارها حديث به ثبت رسانده است ؟
همچنين نام ابو عباده زرقى ، عيسى بن عبد الرحمن انصارى در سند روايت مذكور است . ابو زرعه مىگويد : قوى نيست . ابو حاتم مىگويد : زشت روايت و سست روايت است و شبيه به متروك و مطرود است . سراغ ندارم كه او يك حديث درست از زهرى
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 74 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 312 .
( 3 ) . همان : 7 / 41 .
( 4 ) . همان مأخذ .