گفت : پارچهء نازكى بر تن پيچيده بودم . سنگ سنگينى را برداشتم . در حالى كه آن را مىبردم ، پارچه از تنم باز شد و نتوانستم از افتادنش جلوگيرى كنم . پيامبر خدا فرمود : برو به سراغ پيراهنت و آن را بردار و برهنه راه نرو . « 1 » آيا مىتوان فرض كرد كه حضرتش مسور را از برهنه راه رفتن منع كند و نگذارد بدان حال سنگ حمل كند ، ولى خودش آنچه را كه از آن نهى كرده ، مرتكب گردد ؟ اين براستى چيز شگفتانگيزى است .
شگفتانگيزتر اينكه پيامبر اكرم معتقد است مشرك اگر آدم محترمى را ببيند ، قسمت پوشيدنى بدنش را بيرون نخواهد انداخت . با اين حال ، چگونه خودش ممكن است چنين كارى بكند ؟ در كتابهاى شرح حال در ماجراى غار و هجرت آمده كه مردى نشست و شروع به ادرار كرد . ابو بكر گفت : اى پيامبر خدا ! آن شخص ما را ديد . پيامبر فرمود : اگر ما را ديده بود ، قسمت پوشيدنى بدنش را بيرون نمىانداخت . « 2 »
از اينها شگفتتر اينكه كه حضرتش ، چنان كه در صحيح آمده و حاكم نيشابورى در مستدرك ثبت كرده ، نگاهكردن به قسمت ممنوعه و پوشيدنى كودك را روا نمىشمارد . از قول محمد بن عياض روايت شده كه گفت : مرا در كودكى به خدمت رسول خدا بردند .
پارچهاى بر تن داشتم ، ولى قسمت پوشيدنى بدنم پيدا بود . پيامبر فرمود : قسمت پوشيدنى بدنش را بپوشانيد ، زيرا حرمت قسمت پوشيدنى بدن كودك مثل حرمت همان قسمت بدن مرد است ، و خدا به كسى كه قسمت پوشيدنى بدنش را بيرون انداخته باشد ، نظر نمىافكند . « 3 »
اگر داستان ابن هشام كه نوشته در كودكى با كودكان بازى مىكرده و پيراهنش را درآورده و بر دوشش انداخته و كسى لگدى به او زده و به بانگ بلند گفته است كه پيراهنت را بپوش « 4 » ، راست باشد كجا با اين احاديث كه مؤلفان دو صحيح ثبت كردهاند ، جور درمىآيد ؟ اگر آن راست باشد ، معنايش اين است كه ديگر تنش را برهنه نكرده است ، در حالى كه مؤلفان دو صحيح روايت مىكنند كه در بزرگى به هنگام بناى كعبه و
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 1 / 105 .
( 2 ) . فتح البارى : 7 / 9 .
( 3 ) . المستدرك ، حاكم : 3 / 257 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 286 .